سطل آشغال تلویزیون های ماهواره ای نباشیم

*خب چرا این طوری شده است؟

برای اینکه هر کس می‌تواند در اتاقش تلویزیون داشته باشد. خیلی دلیل تکنولوژیک ساده‌ای است. شما می‌توانید شبکه یک نگاه کنید، من شبکه دو و برادرم شبکه سه. اتفاقا چون می‌خواهیم نگاه کنیم از هم جدا می‌شویم.

*یعنی از نظر شما، لزوما دلیلش فنی است و به محتوا برنمی‌گردد که این رسانه داخلی قابلیت‌هایش را از دست داده؟

شما فرض کنید ماهواره نبود یا خانه‌ای که ماهواره ندارد، این اتفاق بالاخره می‌افتد. وقتی که شبکه سه فوتبال پخش می‌کند، مادر می‌خواهد شبکه دیگری را نگاه کند، پدر شبکه دیگری و بچه کارتونش را. اینجا چاره‌ای ندارند. حتی اگر محتوای همه شبکه‌ها عالی و درجه یک هم باشد، در یک ساعت، یک نفر یک چیز می‌تواند نگاه کند. در آن ساعت من می‌خواهم بهترین فیلم سینمایی را نگاه کنم، شما بهترین خبر را، نفر سوم بهترین فوتبال را. که وقتی کانال‌های متنوع تلویزیون ، روی گیرنده‌های متفاوت قابل دریافت می‌شود، ایده نخود نخود هر که رود خانه خود یک کارکرد بدون بحث تلویزیون است. حالا این‌ها را به این نکته اضافه کنید که محتوای تلویزیون داخلی ضعیف هم شده باشد. این ضعیف  بودن دلیل مضاعف می‌شود نه اینکه چیزی از دلایلش کم کند. یعنی اساسا این تلویزیون خیلی چیزی ندارد که شما را پای خودش بنشاند. پس ضریب رفتن به سمت ماهواره بیشتر می‌شود. به اضافه اینکه آن کاری که تلویزیون یک دهه قبل می‌کرد، الان ماهواره در این دهه انجام می‌دهد. برای اینکه یک رسیور، یک کانال، یک تلویزیون و یک هال است. کارکرد این تلویزیون ماهواره ای 24 ساعته ، جمع کردن اعضای خانه است. به همین دلیل بخشی از ماهواره پررنگ می‌شود که می‌تواند برای همه اعضای خانه جذابیت داشته باشد. منتهی ساعت‌ها متفاوت است. در هر ساعتی جذابیتی برای یکی وجود دارد و حق انتخاب هم همگانی است .

*یعنی برنامه ماهواره‌ای که همه را راضی کند و همه خانواده را دور هم جمع کند، زیاد شده؟

البته من خیلی با تاکید می‌گویم که برنامه‌های ماهواره‌ای به دلیل تکرار بالا و تنوع کانال‌ها که باید آنها را در هم ضرب کنیم، امکان انتخاب را هر چه بیشتر افزایش می‌دهد. برنامه های ماهواره ای معمولا در سه بلوک 8 ساعته بسته بندی می شودیعنی اگر برنامه‌ای از ساعت 8 تا 9 پخش می‌شود، دو بار دیگر در طول روز می‌تواند تکرار شود. بعضی‌هایش شش بار در ساعات مختلف هفته تکرار می شود در نتیجه امکان ساختن کنداکتور شخصی جدی شده است. کنداکتور شخصی به شما اجازه می‌دهد که با بقیه اعضای خانواده هم به توافق برسید که کی، کِی و چی نگاه کند. پس ممکن است یکی 10 تا 11 شب برنامه‌ای را ببیند، دو نفر ساعت 9-10 برنامه‌ای را با هم نگاه کنند و پنج نفر هم ساعت 5-6 با هم برنامه‌ای را ببینند.

*با این صورت مساله‌ای که شما می‌گویید، این سوال پیش می‌آید که ماهواره برای خانواده‌ها فرصت است یا تهدید؟

من زمین بازی را تعریف کردم نه فرصت یا تهدید بودن را. من می‌گویم چه می‌شود که تلویزیون ماهواره‌ای یا بین‌المللی در رقابت با تلویزیون ملی از جهت فناوری و امکان کنداکتورسازی شخصی می‌تواند رقابت خیلی قوی داشته باشد. حالا باید وارد محتوا شد.

*محتوای برنامه‌های ماهواره‌ای آنقدر گسترده هست که نشود به راحتی تقسیم‌بندی‌اش کرد.

ما از محتوای اسلامیِ اسلامیِ اسلامی غلیظ تر  از جمهوری اسلامی در تلویزیون‌های بین‌المللی داریم تا محتوای غیرقابل تحملِ غیرقابل تحملِ غیرقابل تحمل برای لاابالی‌ترین افراد و خانواده‌ها. یعنی بیشتر از جمهوری اسلامی تا کمتر از خانواده‌های بی‌مبالات. وقتی چنین طیفی وجود دارد، مساله اصلی می‌شود انتخاب، نه وجود. شما وقتی در جمهوری اسلامی صحبت می‌کنید، بحثِ یک محتوای محدود در یک چارچوب بسیار تعریف شده دارید که تقریبا انتخاب در این محتوا، تکلیفش خیلی زود روشن می‌شود. مثلا شما اگر به سن من باشید، حتما باید دو بار در روز اخبار نگاه کنید. اما برای پسر من، اخبار آن‌قدر موضوعیت ندارد. نه اخبار bbc برایش موضوعیت دارد نه اخبار 20:30. در حالیکه در نسل ما هنوز فکر می‌کنیم شاید برای فردا کوپن اعلام کنند! پس این حد انتخاب خیلی وسعت پیدا کرده است. مساله انتخاب به چیزی قبل از آن برمی‌گردد و اینکه من در زندگی‌ام دنبال چه هستم. یعنی مفهوم و سبک زندگی است که در انتخاب بین چنین طیفی تاثیر می‌گذارد. کسی ممکن است که بگوید من اساسا دلم می‌خواهد که تنیس نگاه کنم، من اصلا عشق تنیس هستم، شبکه او می‌شود Super Tennis . چهار ساعت هم می‌نشیند پای تماشای این مسابقه چون مثلا بازی چند روز قبل فدرر با جوکوویچ در ویمبلدون چهارساعت طول می‌کشد. کسی می‌گوید من اصلا عشق موتورسواری‌ هستم، شبکه موتور را نگاه می‌کند. طرفداران کشتی‌کج، آشپزی و... هم همین‌طور. یعنی تنوع به حدی می‌رسد که تقریبا چیزی نیست که بخواهی و وجود نداشته باشد. من می‌گویم این فرصت است؛ اگر من که انتخاب می‌کنم، نیازهایم را انتخاب کنم. من تاریخ دوست دارم. پس History Channle نگاه می‌کنم. 24 ساعت هم برنامه دارد. حالا اینکه تاریخش تاریخ جمهوری اسلامی نیست بحث دیگری است ولی حوزه تاریخ جهان، آنجا هست. اصلا من عشق روحانیت دارم و می‌خواهم از صبح تا شب سخنرانی مذهبی گوش بدهم، شبکه سلام را نگاه می‌کنم. می‌خواهم بگویم از مذهبی‌ترینش تا رقص و آواز را می‌توانی در آن پیدا کنی. به نظرم امکان انتخاب فرصت است به شرطی که انتخاب آگاهانه و انتخاب توانمند وجود داشته باشد. اگر این‌ها نباشد شبکه‌های جمهوری اسلامی هم تهدید است. یعنی من بدون اینکه انتخاب کنم، مصرف می کنم.

*نوع نگاه شما، بحث «سواد رسانه‌ای» است؟ یعنی در تماشای هر رسانه و انتخابش آدم‌های با سوادی باشیم و هرچیزی را بی‌جهت انتخاب نکنیم.

بله، داریم به این مبحث نزدیک می‌شویم. حرف اصلی من این است که تهدید یا فرصت بودن، تابع این است که من در زندگی‌ام انتخابگر آگاه و فعال هستم یا یک مصرف کننده منفعل. اینجا تکلیف خیلی روشن می‌شود. مثل این رستوران‌های بوفه‌ای می‌ماند که می‌گویند 20 هزار تومان بده هر چه می‌خواهی بخور. آدم‌ها در این رستوران‌ها شناخته می‌شوند که اصلا چه کاره‌اند. آیا رستوران بوفه تهدید است؟ من می‌گویم نه. اینکه من فرهنگ رستوران بوفه را ندارم، آدابش را بلد نیستم و فکر کنم چون بوفه است باید خودم را خفه کنم، تهدید است. فکر این که با پرداخت  20 هزار تومان حق مسلم من است که همه غذاهای رستوران را مصرف کنم. بعد نتیجه این نگاه این می‌شود که یک دفعه می‌روم و یک هفته بعدش، افقی شده‌ام! چیز عجیبی نیست. یک نفر دیگر هم می‌گوید اتفاقا چون بوفه است من حق انتخاب دارم، امروز می‌خواهم سبزیجات بخورم. به این ترتیب، مساله توانمندسازی مخاطبان در شرایط امکان انتخاب حداکثری خیلی مهم می‌شود. یعنی ما انتخابگر حداکثری می‌خواهیم در شرایط امکان انتخاب حداکثری.

*متوجه نشدیم؛ یعنی همه ایراد از ماست...

وقتی نگاه ما به تلویزیون کشتن وقت است، توانمندی درست نمی‌شود. اگر موضوع اوقات فراغت جوانانه فقط تمام کردن ساعات باشد، آن وقت دم‌دست ترین چیز را انتخاب می‌شود. آن که نمک و فلفل و سسش بیشتر است به عنوان اولین گزینه انتخاب می شود. آن که رویش ژله است و آرایش خوشگل‌تری دارد مبنای مصرف می‌شود. پس تهدید اصلی در ماست.

*این از درد؛ دوایی هم دارد؟ سواد رسانه‌ای کافی نیست؟

در شرایطی که ما تفکر انتقادی و توان رویکرد انتقادی نسبت به برنامه‌های رادیویی تلویزیونی، روزنامه‌ها و مجلات و ماهواره داشته باشیم، خطر بسیار کمتر می‌شود. من از سواد رسانه‌ای عبور می‌کنم و می‌گویم که ما به تربیت رسانه‌ای احتیاج داریم. در تربیت رسانه‌ای یک پایه بسیار مهم تفکر انتقادی است. وقتی تربیت رسانه‌ای درست و صحیحی داشته باشیم، هم در برابر تلویزیون جمهوری اسلامی ساده‌پذیر نیستیم و هم در مقابل bbc. اینجاست که بحث تربیت رسانه‌ای معنا پیدا می‌کند. یعنی انسان بتواند از برنامه‌ای که می‌بیند صرفا تاثیر نپذیرد و بتواند سوارش شود. بتواند با آن درگیر و وارد گفت‌و‌گو شود. زمانی هست که من فیلمی را می‌بینم و راجع به آن حرفی نمی‌زنم، زمانی هم هست که فیلمی را می‌بینیم و درباره آن ‌گفت‌وگو می‌کنیم. آن موقع است که سلیقه رسانه‌ای من بالا می‌رود.

*همان که گفتید؛ سوار رسانه می‌شویم و او ما را هدایت نمی‌کند، جهت نمی‌دهد.

دقیقا. رسیده‌ایم به بحث بالا رفتن ذائقه و سلیقه. زمانی سلیقه پست است، شما هر چیزی را می‌توانی بیندازی جلوی طرف. شما اگر آشپز یا آشنا به علوم تغذیه  باشید، شما را بکشند هم سوسیس و کالباس نمی‌خورید. چون می‌گویی من این کاره‌ام، این آشغال است. اما اگر تربیت تغذیه نداشته باشی، می‌گویی گرسنه هستم و باید شکمم را با چیزی پر کنم. شما دوره دانشجویی یک جور غذا می‌خورید، وقتی زن می‌گیرید، جور دیگری است. برای اینکه این پخت و پز را همراه ده تا چیز دیگر می‌بینید. در مصرف رسانه‌ای هم این بحث مهم می‌شود. وقتی سطح ذائقه و سلیقه بالا می‌آید، اصلا خود مصرف مدیریت می‌شود. به طور مثال وقتی موسیقی شجریان برای کسی استاندارد می‌شود، موسیقی افتخاری برایش معنای دیگری پیدا می‌کند. اگر شما شجریان گوش ندهی، افتخاری خیلی معیار است و سنتی، اما وقتی شجریان گوش بدهی متوجه می‌شوی که این یکی بازاری شده.

*در واقع در ناخودآگاه داری تربیت می‌شوی ...

بله. کسی که موسیقی کلاسیک گوش می‌دهد، نسبت به موسیقی‌های پاپ و رپ یک نگاه بالا به پایین دارد. کسی که شعر را خوب می‌شناسد، نمی‌توان هر شعر بندتنبانی را به او غالب کرد. کسی که رمان‌خوان حرفه‌ای است خیلی چیزها را نمی‌خواند.کسی که تحصیلات دینی دارد پای هر منبری نمی نشیند. وقتی شما تربیت رسانه‌ای، گفت‌وگو درباره فیلم‌ها و نقدهای فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی را بالا می‌برید متوجه می‌شوید که چیزی ارزش دیدن دارد که برایش زحمت خاصی کشیده باشند. خودتان را به مثابه سطل آشغال تلقی نمی‌کنید که هر چیزی را توی آن بیندازند. به تعبیر دیگر، ما باید بتوانیم کرامت انسانی و تربیت رسانه‌ای مخاطبان را بالا ببریم که من مصرف کننده هر چیزی نباشم. در یک سنی برای شما فرقی نمی‌کند که جنسی چینی باشد یا نه، اما در سن و موقعیت مالی و اجتماعی دیگر، بِرَند برای شما مهم می‌شود و موضوعیت پیدا می‌کند. دیگر هر چیزی را مصرف نمی‌کنید. برند برای شما اهمیت پیدا می‌کند چون می‌گویید این کمپانی به فکر آبرویش هست و هر آشغالی را تولید نمی‌کند. در بحث برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی هم همین جور است. اگر ما به سمت این برویم که استانداردهایی برای مصرف خودمان تعیین کنیم، آن وقت همه چیز توی تلویزیون هست ولی ما بهترینش را انتخاب می‌کنیم.به خصوص آن که خوب و متوسط و بد از نظر هزینه مالی و زمانی با هم فرقی ندارند. مثل اینکه همه چیز در خیابان هست اما مگر شما سراغش می‌روی؟ در خیابان جیگرگی هم هست. من نسل جیگرکی‌ام اما شما دیگر بهداشتی بودن برایتان مساله است و جیگر و دوغ باز نمی‌خورید.

*البته گهگاه آدم برای تغییر ذائقه این کار را می‌کند.

ولی آنها دیگر موردی است. با نوع دیگری از سبک زندگی فرق می‌کند. ما باید سطح ذائقه و این سبک زندگی را بالا ببریم. آن وقت ممکن است که دیگر یک سری از برنامه‌های تلویزیونی ایران را هم مصرف نکنیم. مثلا اگر من یاد بگیرم چیزی که پروپاگاندا و یکطرفه است به درد نمی‌خورد، اگر در bbc باشد نمی‌بینم، در تلویزیون منافقین باشد نمی‌بینم، در تلویزیون خودمان هم باشد نمی‌بینم. ما باید این هزینه را بپذیریم. یعنی یک نوع مصون‌سازی در برابر موج برنامه‌های ماهواره‌ای بالا بردن ذائقه و سلیقه و قوه انتقاد است. با این وضعیت دیگر هر چه باشد مهم نیست. شما حاضرید 100-200 قسمت «لاست» و «فرار از زندان» را نگاه کنید ولی اصلا دنبال صدتا سریال 100 قسمتی دیگر نمی‌روید.

*مثل سریال‌های ترکیه‌ای که الی ماشاالله زیاد است.

شما وقتی چیزی را در یک سطح بالا می‌بینید، چیز دیگری را قبول نمی‌کنید و برایش وقت نمی‌گذارید. اما اگر همه آن چیزهایی را که می‌بینید در سطح پایین باشد، همین طور ادامه پیدا می‌کند. شما یکدفعه «جومونگ» و «یانگوم» را دیده‌اید اما الان که «یانگ ئی‌ئی» را پخش می‌کند، برایتان مفهومی ندارد و نمی‌بینید چون می‌گویید سر و ته کره‌ای‌ها را فهمیده‌ایم. یا الان iFILM سریال‌ها را بازپخش می‌کند؛ شما می‌بینید که بازخوانی سریالی مثل «آشپزباشی» ارزش دارد. دوباره خوانده و دیده می‌شود برای اینکه ذائقه بالایی را در همان زمان پخش در نظر گرفته بود ولی ممکن ده تا سریال دیگر هم پخش کند که همان موقع هم دیده نشده باشد.

*آقای دکتر! الان به جایی رسیده‌ایم که باید راه تربیت شدن را پیدا کنیم. باید چه کرد؟

در سه جا باید برای تربیت رسانه‌ای کار کرد؛ یکی نظام رسمی آموزش و پرورش است. من قبلا هم گفته‌ام که طرفدار درس آموزش رسانه‌ای در دبستان، راهنمایی، متوسطه و دانشگاه هستم. ما باید در طول تحصیل درس تربیت رسانه‌ای را بگذاریم. واقعیت این است که بچه‌ها از 8 صبح تا 2 بعداز ظهر در مدرسه هستند. چهار ساعت هم در مدرسه دیگری به نام مصرف رسانه‌ای هستند. اگر آن شش ساعت مدرسه برای آن چهار ساعت برنامه نداشته باشد، این چهار ساعت سوار آن شش ساعت می‌شود.

*اتفاقی که الان به وضوح افتاده است.

پس باید «این» بتواند «آن» را تعریف کند و سراغش برود. به طور مثال کل دانش ریاضی که تا دیپلم پیدا کرده‌اید، در زندگی‌تان به چه کار آمده است؟ این مساله خیلی مهم است. مگر اینکه به رشته فنی مهندسی رفته‌ باشید والا چیزی برای شما ندارد. اگر یک دور همه درس‌های دبستان تا دبیرستان را مرور کنیم که چه خوانده‌ایم، متوجه می‌شویم که در زندگی واقعی ما فقط خاطرات تلخ خواندن آنها باقی مانده! اگر این همه چیز «بی‌خود» خوانده‌ایم، یک خرده هم «باخود» بخوانیم. بسیار هم جذاب است.

*حوزه‌های دیگر چه می‌شود؟

حوزه دوم خود رسانه است که باید آموزش رسانه‌ای بدهد. یعنی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هر چه برنامه‌های نقد برنامه‌های تلویزیونی‌اش، نقد سینمایش و در واقع نقد مدیاهای تصویری و نقد بازی‌های رایانه‌ای بگذارد به نفع خودش است. ما اصلا هیچ برنامه‌ای در تلویزیون نداریم که بگوید امروز می‌خواهیم یک ساعت و نیم درباره بازی Angry Birds صحبت کنیم. مراحل بازی را بگوییم، راه‌های موفقیت، شکست و قصه پشت بازی را بگوییم و... . پس برنامه‌هایی مثل «هفت» از نظر من برنامه آموزشی است، منتهی وقتی که یک لایه جلوتر بیاید و به برنامه‌های تلویزیونی و از آن بالاتر به برنامه‌های تلویزیونی ماهواره بپردازد.

*پس به خاطر همین است که شما در نقد برنامه «نود» حضور پیدا می‌کنید؟

بله. هر کاری که ما را در برابر برنامه‌های تلویزیونی، سینمایی و اصلا مدیاهای تصویری و همه آنهایی که اوقات فراغت را پر می‌کند، به توانمند کند مهم است. اگر بتوانیم بتوانیم این‌ برنامه ها را شرحه شرحه و کالبدشکافی کنیم، کمک می‌کند به اینکه من از آن مصرف کننده منفعل به انتخابگر فعال تبدیل شوم. مثلا متوجه بشوم که برنامه «نود» برنامه خیلی جذابی است، منتهی به بهای ده‌ها برنامه‌ای که ساخته نمی‌شود. پس کسی که «نود» نگاه می‌کند متوجه می‌شود که این چرا این‌قدر خوب می‌تواند حرف بزند، ولی دهان «هفت» بسته است و بعد آسفالتش می‌کنند و تمام می‌شود و یکی دیگر جایگزین می‌شود. اگر کسی بیاید بگوید این سریالی که شما می‌بینید سریال متوسطی است، اما دقیقه‌ای یک میلیون تومان خرج دارد و این سریال که شما می‌بینید، 8 میلیارد تومان پولش است. اینجا ممکن است مردم تلویزیون‌شان را از پنجره توی کوچه پرت کنند! فرق می‌کند. ممکن است کسی بیاید بگوید از اول تا آخر داستان این سریال سه خط است و 12 تا داستان فرعی دارد و آنها هم هر کدام نیم‌خط است. برای زدن این نه خط حرف، شما لازم بود که 25 قسمت وقت مردم را بگیرید؟ چقدر آب قاطی آن کردید؟ کارگردان باید بیاید بگوید من حاضرم سریالی بسازم که دو قسمت و پرمحتوا باشد اما این‌ها دقیقه‌ای پول می‌دهند. به همین خاطر من باید پول این دو قسمت را از توی 25 قسمت دربیاورم. وقتی این بحث باز می‌شود، سلیقه مردم بالا می‌رود. حالا در آن سلیقه می‌توانی درباره «فرار از زندان» هم بحث کنی. درباره ارزش‌ها و ضدارزش‌هایش حرف بزنی و قصه رو و پشتش را بگویی.

*و آخرین نهاد یا جایگاهی که باید تربیت رسانه‌ای را به عهده بگیرد کجاست؟

سومین راه هم عرصه عمومی است. در واقع در فضاهایی که نه رسانه‌ است، نه مدرسه هم باید کار انجام بگیرد. ما باید کلوب‌های نقد داشته باشیم. باید مجموعه‌هایی وجود داشته باشند که به صورت حرفه‌ای نقد تولید کنند و همه بتوانند در فضای مجازی و واقعی آنها را مصرف کنند. معلوم هم باشد که در فلان فرهنگ سرا این برنامه نقد وجود دارد. اگر تلویزیون محدودیت دارد که سریال‌های ماهواره‌ای را نقد کند، فرهنگ سراها که این محدودیت را ندارند. ما باید تمام برنامه‌های فارسی‌وان را به تفصیل دراز کنیم. اگر می‌گوییم این‌ها برای خانواده آسیب دارد، خیلی روشن باید بگوییم چه آسیب‌هایی دارد. ما که خودمان را مسخره نکرده‌ایم ، چون مخاطب دارد می‌بینید. لااقل بگوییم ضررش چیست. نه  اینکه ما می‌گوییم مشروب ممنوع است اما درباره مضراتش حرفی نمی‌زنیم. خب طرف دارد مشروب را می‌خورد، ما نمی‌توانیم راجع به آن حرف نزنیم. ما باید در مورد چیزهای بد حرف بزنیم و بگوییم به این چند دلیل بد است.

*حالا می‌توانیم توقع داشته باشیم که همه مردم به این سطحِ درک از رسانه برسند؟ یا اگر این سه جایگاه آموزشی کارشان را انجام نداند، باید چه کرد؟

همه مردم به یک درک یکسان نمی رسند نباید هم برسند . مهم فراهم کردن امکان آموزش رسانه ای و تقویت بنیه دفاعی مردم است. من به جای دولت ننشسته ام . به عنوان یک طلبه فرهنگ و ارتباطات می گویم که ما کوتاهی کرده ایم و مردم عزیزمان را برای شرایط جدید جهانی به خصوص هجوم بی مانند رسانه های تصویری فرا ملی علیه فرهنگ بومی آماده نکرده ایم.

 

/ 10 نظر / 5 بازدید
سید محسن حائری

با سلام از اول تا آخرش را با حوصله خواندم و بسیار استفاده کردم. خیلی ممنون.

اسماعیل زاده

مفید و عالی بود ممنون

تناور

سلام خواندم و تامل کردم موفق باشید!

م.ش

سلام آقای دکتر مثل همیشه آموختنی بود. سپاس

حمید ضیایی پرور

مصاحبه بسیار صادقانه و پر باری بود

محمد

بسم الله نگران ماهواره هستید آقای دکتر؟ ممکن است این یادداشت برای شما خیلی شیرین نباشد اما امیدوارم تاب بیاورید و بخوانید. نگران ماهواره نباشید. من که در طول سه چهار سال گذشته دوستان بسیاری را از دست دادم. بله. یکی یکی از اعتقادات مذهبی بریدند و رفتند. خدا و رسول و ائمه را به سخره گرفتند. آنها هم که مانده اند به همه چیز شک کرده اند. یکیشان من. نگران ماهواره نباشید آقای دکتر. چیزی که دوستان من را از دین و ایمان برید ماهواره نبود. حکومت اسلامی ما بود. رفتارهای چندسال اخیر حکومت در حیطه ی سیاست را هم اگر کنار بگذاریم بیایید به این فکر کنیم: شما حتما فرزندانی دارید. حتما دوست دارید آینده ی آنها تامین بشود. دوست دارید شغلی داشته باشند مسکنی و ازدواجی. حتما هم فکر نمیکنید فقط شما این آرزو را دارید. حتما فکر نمیکنید فقط فرزندان شما دلشان میخواهد زندگی داشته باشند. مسئله اینجاست که چون شما از دوستان امام صادقی هستند و به اندازه ی تمام زندگی من مسئولیتهای مختلف داشته اید حتما هیچ نگرانی ندارید. اما ما هر روز فقیرتر میشویم. هر روز طبقات بالا را میبنیم که بالاتر میروند. شما را به خدا آقای دکتر نگران ماهواره نباشید.

سيد محمد على شکیب

سلام آقای دکتر و عرض ارادت بسیار استفاده نمودیم با اجازه متن مصاحبه ی شما را در شبکه اجتماعی "گوگل پلاس" جهت استفاده عموم قرار دادم با تشکر

در واکنش به محمد

بابا ممد جون تو که بریدی آخه حیفه لااقل اون اسم قشنگت رو عوض کن بزار هوشنگ!!!!!! من امام صادقی های بسیاری رو میشناسم که هنوز که هنوزه بیکارن و راضی ان به رضای خدا فقر و سختی دلیلی بر بی دینی نمیشه هوشنگ خان

شاگرد کوچولو

دکتر جان مسئله جوان امروز ماهپاره است نه ماهواره[خداحافظ]

کسی

پیام هایی غیرتمجیدی و غیر تملقی خیلی حرف و نکته دارد. کاش که دریابند اگر گوشی هست شنوا!!؟؟!!