جلال و جمال نظام

وقتی به دو دوره اخیر مذاکرات هسته ای  فکر می کنید می توانید دوره جلیلی و ظریف را دو دوره مجزا  یا دو دوره متصل تلقی کنید. من تصور می کنم این دو دوره را باید در اتصال با هم تحلیل کرد . به قول یک مذاکره کننده آمریکایی:"در دوره ی دکتر جلیلی که برای ایران بسیار با اهمیت بود، ایران به امریکا نشان داد که حقوق هسته ای خود را تسلیم نمی کند. بعلاوه در طول همین دوره بود که سرمایه هایی شکل گرفت که دکتر ظریف ان را بر روی میز مذاکره مستقر کرد تا بتواند به توافقی برسد که حقوق هسته ای ایران را به رسمیت می شناسد." در یک نظرگاه راهبردی جلیلی مظهر جلال نظام و ظریف مظهر جمال نظام بوده است. 

/ 10 نظر / 97 بازدید
مصدق

جناب آشنای عزیز!منظورتان جلال «ایران» است یا جلال«صنعت هسته ای کوچک و نوپای ایران»!شما از کدام جلال صحبت میکنید؟!اگر منظورتان جلال ایران هست،من جلالی در چهرۀ خانواده هایی که در بیمارستانها،به علت گرانی و نایابی داروهای ضد سرطان وارداتی، نزدیکترین عزیزانشان(حتی با داشتن تمکن مالی)جلویشان پر پر میشد ندیدم.من جلالی را در چهرۀ کارمندان و کارگرانی که بدون افزایش سالیانۀ حقوق،رشد 6 برابری قیمت نان و روغنشان را شاهد بودند و با سیلی صورت تکیدشان را تا پایان ماه بعد سرخ نگاه میداشتند و دردمندانه رقاصی امثال بابک زنجانی ها را نظاره میکردند،ندیدم.من جلالی را در صورت صنعتگرانمان،زمانی که اجناسشان را کشورهای همسایه مان بلوکه میکردند و پولشان را نمیدادند ندیدم.اساساً در تورم و بیکاری بالای %50 چه جلالی قابل تصور هست؟!ولی راز و نیازهای دردمندان،پاسخ داد.بعد از روی کار آمدن دکتر روحانی،گویی نوری از روزنه ای دوردست بر تاریکخانۀ دلها تابید و خداوند جمالش را به رویت مؤمنان رساند.از آن پس گرچه با آن فساد سیاه دیگر جلالی برای مردم نمانده بود و ذلتها کشیدیم،ولی خداوند با جمالش،به زندگی های فرسایشی و ذلیلانه،زیب

سامان-1

بحث بر سر"استفاده از نخبگان و دادن رانندگی به رانندۀ پایه یکی مثل دکتر ظریف"یا "استفاده از برادران و دوستان گرمابه و گلستان و یاران غار همگی نابغه!(با تخصص تاریخ صدر اسلام برای مذاکرات هسته ای!!)[لابد مفید،جهت تعریف عظمت تاریخ ایران و اسلام به دانشمندان قدرتهای جهان سر جلسات جدی بین المللی!!]و هدایت اتومبیل مملکت به ته دره"بود.معلوم نبود اصطلاخاً دو سانت مانده به ته دره،اگر دکتر ظریف پشت رول نمی نشست،الآن در چه شرایطی(شاید شبیه یمن و عراق و سوریه)بودیم؟در خوشبینانه ترین حالت،نمیدانستیم صبح که از خواب پا میشویم تا شب،چند بار تهدید کاملاً جدی نظامی خواهیم شد یا قیمت یک کیلو گوچه فرنگی چند برابر دیروز خواهد شد؟!(البته میدانستیم هم دردی را دوا نمیکرد!چون ظاهراً با فرمولهای جدید،هر شش ساعت رشد %24ی قیمتها به معنای تورم %24 بود(!)و هرکسی دو میلیون تومان وام قرض الحسنه از صندوق امام رضا(ع) میگرفت،در جمع آماری،شاغل محسوب میشد(!)و البته قطعنامه ها هم کاغذپاره بودند!)لابد،این قبیل بازیهای ناشیانه در نگاه مدبرانه تازگیها اسمش شده:رساندن یک ملت به جلال طی یک مذاکرۀ باشکوه و بی دردسر!!

سامان-2

ولی جلال واقعی یک ملت در مذاکراتی با فشار های عمدی و ظالمانه، زمانی برای طرف زورگو محرز میشود که طرف دشمن با چشمانش ببنید که آبی در دل پشت جبهۀ طرف،تکان نخورده،گوئی دیوانه ای سنگی انداخته و رفته است.به قول مردم،گویی قیمت پراید،همان 7 میلیون مانده،دلار هنوز هزار تومان است و قیمت یک آپارتمان خوب نقلی،همان 70 میلیون.نه کمبود داروی بیماران خاص احساس میشود نه زمینگیر شدن هواپیماهای مسافربری در فرودگاههای دیگر کشورها حقیقت دارد.نه قیمت گوجه فرنگی و پیاز زیاد شده نه رشد لجام گسختۀ آمار بیکاران گریبان را گرفته....ولی وقتی دشمن به پشت سر مجاهد باشکوه ما نگاه کند و هیچکدام از این موارد را نبیند،آیا میگویند خیلی مقاومی؟! میگویند خیلی باشکوهی؟! یا میگویند...... بگذریم! جلال باید جلوۀ عملی در جاری زندگی ملت داشته باشد تا اثر کند و ملل دیگر را مسحور کند.مثل اروپاییها زمانیکه پناهجویانی را میبینند که علیرغم اطلاع از وضع بد اقتصادیشان،حاضرند خود را به هر آب و آتش مرگباری برنند تا به سواحلش برسند و در این راه حتی بمیرند.یا آلمانیها،زمانیکه برای مذاکره هرجا میروند،دولتها را با اتومبیل های تشریفات آلمانی میبینند...

مصدق-1

نکتۀ خارق العاده مهم و حیاتیِ حیاتیِ حیاتی:هر سیاستی،هر فردی،هر نظامی،هر سیستمی،هر تصمیمی،هر فردی و...و خلاصه:هر چیزی و هر چیزی،که سبب شود خواستۀ عمومی مردم(یا اکثریت مطلق) یا حیات واقعی یک ملت(در تمامی ابعاد)،در معرض مخاطرۀ جدی و عادتاً غیر قابل تحمل بیافتد یا به سمت چنین حالتی با سرعت پیش برود،بطوریکه هیچ راه مسالمت آمیزی برای برون رفت از آن یافت یافت نشود،باید فوری،بلافاصله و در هرمرحله ای هست متوقف شود و این بدیهی ترین قاعدۀ حفظ حیات و قانون زندگی لایتغیر جوامع انسانی و خلقت است.اهمیت این قضیه تا آنجاست که گاهی ملتها برای حفظ آن از خیر بزرگترین پیمانهای اتحاد میهنی خود هم میگذرند(نظیر آنچه که در شوروی و چکسلواکی و سودان و اتیوپی و هندوستان بزرگِ سابق بعد از استقلال روی داد و طی آن،حاکمان،به خواست ملتها برای حذف پیمانهای اتحاد بین خود رأی دادند و در نتیجه این کشورها بدون آنکه الزام حادی از بیرون بر آنها تحمیل باشد،به میل و رضایت خود تجزیه شدند).سیاستهای کوچکتری مثل هسته ای و حاکمیت های سیاسی و منش های فرهنگی که جای خود دارند.در چنین مواردی،اصرار،فقط باعث تأخیر و هزینه های غیر قابل جبران میشود.

مصدق-2

مثلاً در همین مورد هسته ای فکر بکنید که باعث میشد اقتصاد ایران دچار عقب ماندگی های بعضاً غیرقابل جبرانی بشود(تهدید خطرناک و عادتاً غیر قابل تحمل)آنوقت چنین پیشرفت هسته ای در بهترین حالت قابل تصورش به چه دردی میخورد؟!! یا در مثال سوریه؛ این کشور دارد با خاک یکسان میشود و تمام زیرساخت های حیاتی خود را از دست میدهد و ملت،مورد هتک حرمت سوء استفاده کنندگان جنایتکار بین المللی قرار گرفته اند.فکر میکنید در چنین حالتی بدور از هر سیاست خوبی که در آینده باید تداوم یابد،ادامۀ حکومت آقای اسد،که درخواست تغییر آن،نقطۀ شروع فجایع بود،دیگر چه فایده ای خواهد داشت؟مگر چیزی بزرگتر از نابودی یک ملت هم داریم؟! آقای اسد پیروز در جنگ شود،عواملش بر کدام ملت حکم خواهند راند؟"منصور هادی ابله و خائن"رئیس فراری یمن چطور؟با بازگشتش،کدامین یمن را آباد خواهد کرد؟!مگر زیرساختی در یمن دیگر باقی مانده؟!ژنرال سیسی در مصر چطور؟!مگر اخوان المسلمینیها بخشی مهم از ملت مصر نیستند؟مگر میشود گفت یک بخش مهم ملت که بر فهمش(درست یا غلط)اصرار می ورزد غلط میکند و من درست میگویم؟!چه هدفی،ارزش نابودی اتحاد یک ملت با حذف یک بخش مهم از آنرا دارد؟!!

مصدق-3

نتیجه آنکه،خواست ملتها،در تمام اعصار و قرون ،اصل حیات و رفاه بر اساس برداشتشان هست که بر هر چیزی حتی اساس حکومتها، برداشتهای جناحی از صلاح ملی و حتی حفظ تمامیت ارضی،ارجحیت دارد.لذا اینجاست که ارزش دموکراسی واقعی و همه پرسی های مداوم و دقیق در کلیۀ امور از ملتها(و قاطبۀ نخبگانش در شوراهای تخصصی)بیش از پیش آشکار میشود.هر چقدر ملتی خودش،بر اساس اصل فهم ملی از حیات و ممات خود)در اموراتش دخیل داده شود و رأساً تصمیم بگیرد،درست یا غلط،دیگر هیچ بهانه ای کسی نمی آورد و مخالف و معاند و خائن و خادم و مقاومت های محلی و ملی و بحث تصمیم خوب یا بد معنایی پیدا نمیکنند.هر چه هست،تحقق نظر حاکمیتی اکثریت ملت میشود که حتی اگر نظر بهترین سیاسیون عالم برعکس آن باشد،باید بر نظر اکثریت حرمت گذاشته شود ولاغیر(مثل ماجرای بیعت مردم با امام علی(ع)حتی در جامعۀ ابتدایی اعراب در 1500 سال قبل که در آن امام معصوم،به درخواست عمومی برای خلافت و بیعت اکثریت با ایشان،علیرغم آگاهی از آیندۀ واضح کینه توزیهای آنان و عدم رضایت قلبی تمکین نمودند)لذا حرمت جمهور و دموکراسی دقیق،کامل،واقعی و در تمام امور،آخرین یافتۀ بلامنازع بشر است.

اکبر

انگلستان بعد از 14سال میخواهد روابط کنسولی اش را با ایران عادی کند.به همین مناسبت بهتر است این کشور را بیشتر بشناسیم.در عصر بی خبری،آنها توانستند،از شرق تا غرب عالم آنقدر متصرفات داشته باشند که حدی نداشت.انگلوساکسون ها منظمترین و قویترین فکر در اقوام بشر را دارند.مهاجران انگلوساکسون توانستند،کانادا را از دست فرانسویها،آمریکا را از دست اسپانیولی ها و استرالیا و نیوزیلند را در آنسوی عالم تصاحب کنند و در هریک،حکومتی متمدن و به غایت قدرتمند و با ثبات تشکیل دهند.آنها توانستند جهانیان را مسحور زبان و فرهنگ خود کنند،به گونه ای که امروزه حتی دو هیأت دیپلماتیک ترکیه ای و ایرانی،با هم وقتی مذاکره میکنند به زبان انگلیسی است.زبانی(و البته فرهنگی)که تعلیم آن در تمام مدارس دنیا،اجباری است.آنها تا مدتها،قویترین ساختارهای جاسوسی و هدایت قدرت طلبان احمق دنیا را در دست داشتند.موفقیتهایشان ادامه نمی یافت مگر آنکه اعتراف کنیم،آنها باهوش و ذکاوتمند بودند و در هر چیزی بدون تفکر و احساسی و فوری و با حالت سلبی و با لبۀ تیز عمل نمیکردند.هنوز هم نمیکنند.اینها درسهایی است برای خردمندان سایر ملل که بگردند،بنگرند و بیاندیشند.

شادی

گاهی انسان گمان میکند که در مورد رفع تعرض به شأن زنان توسط تفکر مردانه به بهانه های مختلف در مناصب و معابر کشور،هنوز نباید کاملاً ناامید شد.هنوز شاید روزنۀ امیدی در دور دست ها دیده شود.تفکر مردسالاری که در آن فقط زن زائیدۀ احساس است و باید پرده پوش عیبهای احساسی مردان شود تا بتواند لااقل در خانه و جامعه نوکری کند و آنرا زنده نگهدارد.این تفکر باقیمانده از عصر جاهلیت و دوران قبل از فناوری،هرچند در زمان خود معارضی نداشت،اکنون در دنیای امروز،چه سنخیتی با سیل دختران تحصیلکرده،عصر فناوریهای نوین(که فرهنگ و ارتباطات متعالی،گریزناپذیر و دست بالای بین المللیِ را میطلبد)دارد؟!دنیایی که در آن حتی والدین جوان از فرزند نوجوانشان در دانش،فرسنگ ها عقب ترند!اجداد ما پیشکش.این سؤالی است باید از متهجرین عقب مانده پرسید.ولی چیزی که عیان است،کشوری که نیروی بالقوه و استراتژیک زنانش را در سطوح درجۀ دوم جامعه یا در خانه ها و پشت پرده ها از دست بدهد،برخلاف تصورش،نه مادرهای توانایی خواهد داشت،نه خانواده های بانشاطی.نبایداز چنین زنی توقع همراهی مدبرانه در معرکه های جدید برود.قطعاً چنین جامعه ای با مردان وزنانش رو به زوال است.

حسن

«...آن خوی کاخ نشینی مضر است.خودش مضر نیست،خویَش مضر است لیکن خود او،این خوی را به دنبال دارد...»این جملات حضرت امام(ره)را هنوز خیلی از قدیمیها،به خاطر دارند.برخی ها گمان میکنند،نظام شاهنشاهیِ پسند آمریکا،یعنی اینکه یک نفر بگوید من از فردا شاه هستم و جمهوری را قبول ندارم و بیاید بر سر تاج و تخت!یا آمریکا بعد از برقراری روابط با او،به دولت ایران بگوید مثلاً احمد را باید بکنی وزیر داخله!یا فقط به فلان حزب،رخنه کند و بگوید آشوب کن!لذا تصور برخیها از سلطۀ استکبار،هنوز در اوایل قرن بیستم گیر کرده است.اما در دنیای امروز،همزمان با ظهور قدرتهای جدید،شاهد سطوح تفکر شاهنشاهی و خوی طاغوتی جدیدی هستیم.پدری که ادعاها دارد ولی پسرش با تیشرت پرچم امریکا در لاس وگاس،عکس یادگاری با اتومبیلهای اشرافی با پول بیت المال میگیرد،شَبح طاغوت نیست،خود طاغوت است!مگر تفکر شاهنشاهی،همان تفکر "منم منم "نبود؟!آیا این عبارت،امروز،همان نیست که از داخل برخی جریانهای سیاسی،شنیده میشود؟!اساساً تفکر "منم منم" چه در بخش چپاول خانوادگی بیت المال و چه در برنتافتن انتقادهای طیف وسیع منتقدان،چقدر رواج دارد؟از کی رایج شده

حسین

با عرض سلام به نظرم خیلی زوده اگر بخواهیم راجع به توافق حرف بزنیم، به نظرم دولت حسابی داره در باغ سبز نشان میده به مردم که این به هیچ وجه درست نیست، برای خودش جالب نیست. چون توی این دو سال من که توی مردم هستم و خودم هم جزئی از اونها هستم دارم می بینم اوضاع چه جوره بخصوص به لحاظ اقتصادی اگر تحریم ها هم برداشته بشه اوضاع مگه قراره چقدر تغییر کنه، بر میگرده به دوران قبل از تحریم ها که همون زمان هم اوضاع خیلی گل و بلبل نبود هر چند بهتر از الان بود. و نکته آخر اینکه یه توصیه واقعا دوستانه میکنم امیدوارم به جناب آقای رئیس جمهور منتقل کنید اگر قدرت رو دوست دارید و دوست دارید توی اون پست بمونید خوب کار کنید، با خوب حرف زدن، شاید بشه یک عده ای رو به خودتون متوجه کنید و اوضاع رو یک مقداری مدیریت کنید ولی مردم عاشق خوب حرف زدن نیستن، مردم عاشق خوب عمل کردن هستن، مردم دنبال خروجی کار هستن، وقتی ببینن مسئولشون داره واقعا کار میکنه بازم بهش اعتماد میکنن اینکه مدام گفته بشه ما دوست داریم به مردم خدمت کنیم ولی تحریما اجازه نمیده درست نیست، خودتون هم خوب اینو میدونین رهبری از سال 90 داره میگه اقتصاد مقاومتی (اقتصادی که