دولت سالاری

به نقل از نامه واصله از بیرجند

دولت سالاری

 کسی میداند اداره آموزش و پرورش نیویورک در کدام خیابان است؟  اداره کل آموزش و پرورش ایالت کالیفرنیا کجاست؟  اداره آموزش و پرورش پاریس به چند ناحیه تقسیم می شود؟

 کسی میداند اداره کل کشاورزی استان اترخت هلند کجاست؟  اداره کل دامپزشکی ایالت کِبِک کانادا کجاست؟ اداره کل صنایع و معادن ایالت تکزاس در کجاست؟ اداره صنایع و معادن سیدنی در کدام خیابان است؟ شهرداری ناحیه شش ملبورن کجاست؟اداره فرهنگ و هنر  یا ارشاد مسیحی رمدر کدام محله و کوچه است؟اداره میراث فرهنگی بارسلونا کجاست؟ سازمان گردشگری مادرید در کدام خیابان است؟

کسی میداند وزارت کشاورزی آمریکا چند نفر کارمند دارد؟اداره کل منابع طبییعی ایالت باواریاکجاست؟

پرسشهای خوبی است  گرچه اگر در پی پاسخش باشید شگفتی های بیشتری خواهید دید!

 از یک آموزگار هلندی بپرسید:

آقا اداره کل آموزش استان  نوردهلند( هلند شمالی) کجاست؟ 

یک نگاهی به شما خواهد کرد چپ چپ!

اداره کل آموزش و پرورش دیگر چه اداره ای است؟ حالت خوش است آقا؟

خوب دست کم بگو اداره کل بهداشت محیط کجاست؟

باور کنید کسی نام این اداره ها را هم نشنیده!!

 بیچاره غرب! از این همه سازمان و نهاد که می توانست گام های بلندی !! در راه پیشرفت و توسعه  بر دارد دستش کوتاه است! عقب ماندگی بیشتر از این!

بیهوده نیست که این بیچاره ها  در درس و مشق، در کشاورزی ، در صنعت ، در گردشگری ، در بهداشت این همه بدبختی دارند!!

در هلند اداره ای به نام آموزش و پرورش وجود ندارد در پاریس هم نیست در فرانکفورت وبرلین و رم و میلان و واشنگتن و نیویورک  هم نیست!

شگفت اینکه همین هلند بی اداره! یکی از بالاترین استانداردهای آموزشی کودکان در جهان را داراست!

در هلند سازمانی به نام دامپزشکی وجود ندارد، هلند یکی از بزرگترین صادر کنندگان دام و طیور و فراورده های دامی است! و یکی از سالمترین ها در زمینه فراورده های دامی !!

بارسلونا، مادرید، پاریس و لندن از توریستی ترین شهرهای جهانند. سالانه بیش از هشتاد میلیون نفر از فرانسه دیدار می کنند و همین اندازه یا کمی بیشتر و کمتر از لندن و اسپانیا . هیچ کدام از این شهرها اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری و این چیزها  ندارند.

آمریکا در بسیاری از فراورده های کشاورزی در جهان نخستین است  اماکارکنان وزارت کشاورزی آمریکا ازکارکنان اداره کل جهاد کشاورزی استان سبستان و بلوچستان  ما کمتر است!

ما اداره و میز و ساختمان و دفتر و دستک و مدیر کل و معاون مدیر کل و مدیر داخلی و مدیر شهرستان و معاون شهرستان تولید می کنیم ،آلمانی ها گندم و جو ، فرانسوی ها پنیر و آنگور و هلندی ها گل و فلفل سبز و بلژیکی ها شیر و شکلات.

هلند کوچکتر از خراسان جنوبی است اما چهار پنجم فلفل سبز (دلمه ای)دنیا را تولید می کند:

                  چهل و هشت کیلوگرم  فلفل سبزدر هر متر مربع!!  

در وزارت کشاورزی هلند -که خود بخشی از وزارت علوم و فرهنگ و آموزش عالی (به گفته ایرانی)  هست - یک بخش وجود دارد که کار سازمان بزرگ دامپزشکی ایران را انجام می دهد.وزارتی که کار وزارت علوم را انجام میدهد هیچ کاری به کار دانشگاهها ندارد! دانشگاهها نمی گذارند که وزارت به آنان کار داشته باشد.هر دانشگاهی خودش میداند و خودش، ایین نامه ها ، سیستم آموزشی ، استخدام، اخراج، گرفتن دانشجو و صدور مدرک همه در خود دانشگاه انجام می گیرد. مقررات آموزشی گاهی در دو دانشگاه که هر دو در یک شهرند بسیار با هم تفاوت دارد.مدرک فارغ التحصیلی دانشگاه نیاز به تایید هیچ جایی جز خود دانشگاه ندارد.

درون خود دانشگاه  کمتر کارمند و دانشجویی است که بداند چه کسی ریاست دانشکاه  است.

تازه این که چیزی نیست ! کمتر دانشجویی و کارمندی است که بداند رئیس دانشکده شان کیست! کسی کاری ندارد به این کارها

اگر بنا باشد ریس دانشگاه یا دانشکده تغییر کند این نه به حراست مربوط است نه به وزیر نه به اطلاعات نه به استاندار نه به امام جمعه نه به کلیسای کاتولیک نه جامعه روحانیت مبارز! و نه به کارکنان و دانشجویان و بسیج و انجمن اسلامی!

مدیران دپارتمانها و پروفسورهای نامدار می نشینند آگهی میدهند که ما رءیس می خواهیم!

شما  اگر استاد دانشگاهی در ایران، استرالیا، هند، آمریکا، فرانسه و آلمان و عربستان سعودی  و هر جای دیگری  هم باشیدمیتوانید مدارکتان را بفرستید! آنها می نشینند بررسی می کنند چند تا را بر می گزینند و برای مصاحبه دعوت می کنند( هزینه را هم دانشگاه می دهد) اگر خواستنی بودید نمی گویند :

ایرانی هستی، مسلمانی، فرانسوی هستی ،سیاهی،یا هندی یا ... !

 باید گذشته شما نشان دهد که شایسته این کار  هستید. حکمتان را خودشان صادر می کنند تمام! هر وقت نخواستید دوماه زودتر می گویید:می خواهم بروم

خلاص ! بفرما خوش آمدید زحمت کشیدید! به همین سادگی! وزیر موافقت کند ، هیئت  امنا بپذیرد!این داستانها نیست!

برای همه کارمندان همه جا همین است، هر زمان نخواستید می گویید دیگر نخواستم, می خواهم بروم استرالیا بیشتر پول میدهند، حوصله ندارم کار کنم. می گویند بفرما

  سراسر هلند،آلمان، فرانسه، بلژیک و اسپانیا  را بگردید در هیچ خیابانی تابلویی بزرگ را نمی بینید که بر آن نوشته باشد:

 دکتر آلبرت مونسیمار!... جراح، متخصص, فوق تخصص قلب و عروق و روده و کلیه، دارای فلوشیپ از کجا و ام اس از کجا و پی دی اف از کجا.. عضو کالج بین المللی فلان....

  در بسیاری از خیابانهای ما دیگر جایی برای نصب تابلو نیست از بس تابلوی متخصص و آزمایشگاه و فلان داریم. از آن سو:

  • مقام اول دنیا در بسیاری از سرطانها،
  • مقام نخست بیماریهای کلیوی و دیالیزی،
  • دارای رتبه بین المللی ! در دیابت،
  • بالاترین مرگ و میر به نسبت جمعیت در بیماریهای قلبی عروقی،
  • رتبه نخست پراکندگی باکتریهای مقاوم به آنتی بیوتیک
  • و دارای رتبه ارزشمند جهانی  در مصرف دارو!!

اگر بنا بود این دانشگاهها ، این ادارات گوناگون، این بانکها، این پزشکان رنگارنگ متخصص برای ما سودی داشته باشند ما باید با فاصله بسیار زیاد در دانش، تولیدات دامی و کشاورزی، سیستم های مالی و بهداشتی جهان را پشت سر می گذاشتیم. گردشگران ما به تنهایی بیشتر از فرانسه و اسپانیا وترکیه و انگلیس می بود! آموزش پرورش ما باید همه سیستم های دنیا را در جیبش می گذاشت و به گفته آن ریس جمهور پیشین ملتهای دنیا زنبیلشان را می گذاشتند تو صف ما!

نماز صبح, رادیو را باز می کنید, پیام اخلاق می دهد. از خانه خارج می شوید بر دیوار روبرو پیام اخلاقی نوشته است،در ودیوار شهر پر است از تابلو ها و بیلبوردهای اخلاقی، تلفن همراهتان پی درپی پیام های اخلاقی سوپر ناز از دوستانتان، گروه وایبری و فیسبوکی و تلگرامی تان برایتان باز می کند، بالای سر برگ نامه هایتان پیام اخلاقی نوشته است، روحانی اداره تان ظهر کلی برای شمااخلاق می بافد. عصر به پرسه می روید کلی اخلاق می آموزید، از ده شبکه سیما دست کم در هرزمان شش تا مستقیم سخنرانی فلان آقا را پخش می کند که پیام اخلاق میدهد ..آنهایی  هم که فیلم  پخش می کنند همان حرفها را از زبان هنرپیشگانشان دوباره به خوردتان می دهند!

راستی اگر بنا بود این پیام ها کاری بکند ما باید در بهشت اخلاق زندگی می کردیم. نیاز به چک و سفته و ضامن برای پول دادن و گرفتن و کاسبی نداشتیم. کلانتری ها و دادگاههای ما  مانند سویس بیکار بودند!

ای قربان درس اخلاق  دادنتان

 می بینید همه چیز مان به همه چیزمان می آید:

بیشترین متخصصان پزشکی: بیشترین آمار بیماری،

بیشترین معلم اخلاق، بیشترین پرونده دادگستری و کلانتری!

بیشترین بانک و سیستم حسابرسی: بیشترین دزدی و اختلاس!

ما خنده دار ترین مردم جهانیم! و پررو ترین آنها! هیچ جا و هیچ کس را در دنیا آدم حساب نمی کنیم! ما درخت جوزیم ملک سوایی!!

/ 186 نظر / 65 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهنگ

سه ماه پیش وقتی وزیر گردشگری کشور کرواسی به ایران آمد،او را به خرابه های تخت جمشید بردند و حدودی از امکانات گردشگری ایران را نشانش دادند.او از این همه تعدد مکانهای گردشگری در ایران واقعاً شگفت زده شده بود و ابراز تعجب میکرد.ولی هم او و هم میزبانان ایرانی اش میدانستند که ایران در صنعت گردشگری جهان،حرفی برای گفتن ندارد و مردم ایران بر خلاف مردم کرواسی عملاً درآمدی از گردشگران خارجی ندارند و از این لحاظ کشور کرواسی آنقدر جلوتر از ایران هست که اساساً قابل مقایسه با آن نیست.توضیح اینکه کرواسی نزدیک به 5 میلیون نفر جمعیت دارد و هر ساله حداقل به همین تعداد(یعنی به تعداد جمعیتش!)توریست از کشورهای همسایه اش جذب میکند.در مقام مقایسه شما تصور کنید روزی ایران بتواند میزبان 78 میلیون گردشگر خارجی باشد!ببینید که در آنصورت چه حجمی از ثروت روانۀ جیب ایرانیان میشود!من از کشورهایی مثل تایلند،مالزی،ایتالیا و مخصوصاً فرانسه نام نمیبرم که دهها برابر کل درآمد ایران،فقط از توریستهای خارجی درآمد دارند!درآمد سرانه کرواسی بر اساس قدرت خرید،سال گذشته حدود 18000 دلار بوده که حداقل ۲۰درصد آن از توریست های خارجی بدست آمده است!

علی

دوستی میگفت:"در هر کشوری از کشورهای جهان،اگر سیاست بازی بزرگان،باعث تَـرَک برداشتن دیوارۀ آرامش بخش عدالت در آن کشور شود،دیگر با هیچ چیز نمی توان آن تَرَک ها را ترمیم کرد و اعتماد و آرامش را به حال سابق به جامعه برگرداند.طولی نمیکشد که از لابه لای درزهای این ترک های کوچک،ویروسهای دشمنانِ یورشگر با هدف نابودی،به هسته و مغزِ تدبیر و هدایتِ عاقلانۀ آن کشور نفوذ میکنند،خود را به لباس و چهرۀ آن ها و مردم در می آورند و از درون آنرا متلاشی می سازند."این داستان،بیشتر شبیه داستان نفوذ ویروسهای مرگباری مانند ایدز به درون سلولهای سالم بدن انسان هست.گوئی در جامعه هم، نقش گلبولهای سفید و پادتن های مقاومت کننده را ردای سفیدرنگ و بدون لکۀ عدالت ایفا میکند.ردایی که اگر کوچکترین لکی بردارد،دیگر نیروی مقاوم دیگری قابل تصور نیست.اینجاست که باید گفت اهمیت حیاتی هیچ قوه ای در کشور مهمتر از قوۀ قضائیه نمیشود.قضاوت عادلانه و عدالت،عباراتی هستند که در سراسر کتاب نهج البلاغه میتوان پیام های مؤکد مولایم امیر مؤمنان علی(ع) را در مورد آنها خواند.عدالت،جان و جهان هستی و اصل کلام امام متقیان،علی(ع) هست که عاقبت جان بر سر آن نهاد

حسن

طبق یک سنت دیرین،اگر سیاستمداران در کشورهای درحال توسعه،با بصیرت و چشمانی باز،زمین بازیهای بین المللی را نبینند،دیگران برای آنها زمین بازی میچینند و آنها را در زمین خودشان به بازی میگیرند!مثلاً این روزها بعضی از بزرگان،نویسندگان معاند یک نامۀ قدیمی به آمریکا در مورد گرا دادن به برقراری تحریم علیه ایران را خائنینی واضح و قابل پیگرد میدانند(که البته در صورت صحت وجود نامه،پربیراه نیست)اما با کمی دقت متوجه مسائلی در مدعی میشویم:"ارسال چنین نامه ای توسط مخالفان:بدون اسم،بدون امضا،بدون امکان تأیید،بدون ارائۀ متن و...توسط یک مقام آمریکایی ادعا شده(لابد بنظرشان ما عاقل تر از آنیم که فوراً نفهمیم چه کسانی میتوانسته اند آن نامۀ کذایی را بنویسند!)لابد ادعای آمریکاییهای صدیق(!)هم درست است و این نامه واقعاً وجود خارجی دازد و از داخل ایران به آمریکا فرستاده شده نه از خارج!ولی چرا آنها که ما را اینقدر دوست دارند(!)،این روزها را،برای انتشار نامه مناسب تشخیص داده اند..." تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...یاران عزیز!بصیرت؛بصیرت...در زمین دشمن بازی نکنیم.ابن روزها رمز باروری بذر دشمن در زمین ما،تشتت و تفرقه است.

سامان

با دیدن آدرس اینترنتی زیر،دیگر مطمئن شدم،باید،بنیاد مستضعفان(!!!) به خاطر دل مستضعفان هم که شده،با پول اختصاصی آنها،حتماً،ساخت آسمانخراش 121 طبقه ای را در تهران(مرکز زندگی مستضعفان کشور!!)شروع کند و لحظه ای در این جهاد علمی(!) و مسیر طولانی سالم و شفاف مالی(!!) [و لابد مظهر حرکتی غیر طاغوتی و انقلابی!]، تردید به خود راه ندهد!: http://www.irna.ir/fa/Photo/2904810/

علی

سامان عزیز!وضعیت کودکان کار،مهاجران افغان،بیماران خاصی که عاجز از پرداخت هزینۀ درمانشان هستند،پیرمردان و پیرزنانی که بعد از سیل و زلزله در روستاها،نمیتوانند مانند بقیه کمکی بگیرند و سرپناهی بسازند،کارگرانی که گاه ماهها حقوق نمیگیرند و یا با اخراج و بیکاریهای طویل المدت،مواجه میشوند و ...همه و همه چشم امیدی دارند که شاید کمکی برسد و ...اما سالهاست که همه نام بنیاد مستضعفان را از یاد برده اند.این بنیاد خصولتی،هلدینگ تجاری غول پیکری شده است که فقط زمان پاسخگویی به ناظران،بنیاد مستضعفان و مبرا از هر نظارتی میشود.در بقیۀ مواقع سال هلدینگ است و با قانون ثروت و تجارت بادآوردۀ ملی ،غولی شده که حالا آسمانخراش 121 طبقه هم می سازد.برادر!چه مستضعفی؟! شما عجب دل خجسته ای دارید!

سهیل

خیلی ها میپرسند چرا خیلی ها چشم دیدن بچه های خیلی پولدار تهران را ندارند و اگر ثروتی دارند نوش جانشان!ولی ثروت باید دست اهلش باشد.وقتی شما به مولتی میلیاردرهای صنایع دانش بنیان آمریکا نگاه میکنید،از عظمت روحی و شخصیتی آنها شگفت زده میشوید.مثلاً آقای بیل گیتس رئیس کمپانی مایکروسافت،آقای لری پیج مالک شرکت معظم گوگل یا آقای زاکربرگ مالک فیس بوک.علاوه بر آنکه اکثر پیشرفت های دانش جهان در دهه های اخیر،مدیون فعالیت های باشکوه این ثروتمندها بوده،خودشان هم دارند به مشتریانشان و مردم جهان خدمت میکنند.اما این نوکیسه های ایرانی چطور؟وقتی فرزند مثلاً آقای علی آبادی یا کفاشیان(به عنوان یک کارمند و حقوق بگیر عالیرتبۀ دولت قبلی ایران)بدون هیچگونه برجستگی در هیچ کاری،صاحب ثروت عجیبی میشود که اکثر فرزندان ایران نمیتوانند صاحب چنان رفاهیاتی شوند،آن وقت فکر میکنید این نوکیسه با ثروتش چه میکند؟کدام مشکل مردم ایران یا جهان(!)را حل میکند؟وقتی ثروت بدست آدمهای حقیر بیافتد،تنها کاری که به ذهن عقب مانده شان میرسد این است که با آن کسری شخصیتشان را بپوشانند و در مکانهای عمومی به جوانان رهگذر با اشیاء لوکس و تجملات،پُز بدهند....

اکبر

کمتر از 40 سال زمان لازم بود تا حیوانها و نجس های مدارس طلبگیِ درسِ تعصب و نفرت،در ده کوره های فاقد تمدن افغانستان،بنام دین و شریعت،عشق را از مردم بگیرند و به جایش بذر تنفر بکارند.آبادی تحویل بگیرند و ویرانه تحویل بدهند. عکسهایی که در آدرس اینترنتی زیر دیده میشوند،از روزگار نه چندان دیروز کابل و افغانستان است.تصاویری برای اهل عبرت و کسانیکه می اندیشند: http://faradeed.ir/fa/news/1465/

مصدق

ثبات و شفافیت سازمانی،شفاقیت نهادهای اقتصاد که باعث حذف مفاسد اقتصادی و رانتهای مربوط به آن میشود،حاکمیت نخبگان و اعتلای کیفی دانشگاهها،ایجاد فضای کاملاً غیر امنیتی و غیرپلیسی در سطوح عمومی و تخصصی جامعه مثل جامعۀ سیاسیون و منتقدان مستقل،آرامش سیاسی از طریق همه پرسی های مکرر و واقعی و امکان بررسی تمام عقاید سیاسی از همین طریق و در نتیجه عدم موضوعیت یافتن اعتراض و راهپیمائی و اپوزوسیون و...،امکان شفافیت در بیان عقیده در مطبوعات آزاد و لذا عدم موضوعیت برای کتمان و تزویر ،سرمایه گزاری در شادی و ورزش و اقوام و عقاید و بالاخره نظام دادگستری کاملاً مستقل،علمی،غیرسیاسی و کاملاً سیستماتیک،از مهمترین نیازهای اساسی در هر کشوری برای حرکت با ثبات به سمت پیشرفت است.لنگ زدن هرکدام از این موارد،نمره های منفی بازدارنده را زیاد میکند،تا آنجا که در اوج نمرۀ منفی،کشور به جای پیشرفت و حرکت به سمت قله،آشفته و طوفانی به سمت دره حرکت میکند!نمونۀ بارز کشورهایی که اکثر موارد پایه ای را کاملاً رعایت میکنند،سوئیس و هلند هستند که بینهایت پیشرفته و در آرامشند.در ته جدول هم کشورهایی مثل افغانستان و سوریه،غرق در خشونت و فسادند.

اکبر

آمریکا همواره به اعضای "اتاق عملیات جبهه شمالی سوریه" (با مشارکت افسرانی از سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، ترکیه، عربستان سعودی و قطر) اطمینان میدهد که در نبردهای شمالی سوریه پیروزند.زیرا علاوه بر تجهیزات نظامی مدرن،یکسری از تجهیزات فوق پیشرفتۀ مخابراتی رمز کنندۀ مدرن ضد جاسوسی هم به آنها داده تا رزمندگان ارتش سوریه،نتوانند عملیات و موقعیت تروریست ها را حدس اطلاعاتی -عملیاتی بزنند.در عوض نیروهای سوری را با شنود بیسیم هایشان توسط همان تجهیزات مخابراتی امن،همیشه در معرض شناسایی مواضع و کمین میتوان قرار داد.اما در عمل میبینیم که افسران اطلاعاتی ترکیه،عربستان سعودی،قطر و آمریکا و تروریست های تحت حمایتشان،حتی با آنهمه تجهیزات الکترونیکی و مخابراتی پیشرفته و تصاویر آنلاین ماهواره ای که مرتباً به آنها دسترسی دارند،باز نمیتوانند همۀ حرکات ارتش سوریه را تشخیص دهند.این موضوع نشان میدهد که نباید به پیروزی تروریستهای بین المللی مطمئن گردید.داعش و سایر تروریست های تحت امر اتاق مشترک،هنوز سوریه را به اشغال کامل در نیاورده اند.جنگ مغلوبه نشده و این خون آشام های وحشی تا قتل عام کامل شیعیان سوریه،هنوز راه زیادی دارند.

فرهنگ

"پراکندگی آثار و ابنیه های تاریخی و وسعت شهرستان سمیرم باعث شده این مناطق دور از چشم مأموران قرار گیرد وکمبود نیرو وامکانات لازم،زمینه سرقت آثار تاریخی را آسان کرده است."این اظهارات اظهر من الشمس رییس اداره میراث فرهنگی،صنایع دستی وگردشگری سمیرم است؛بعد از آن که همه فهمیدند،یکی از ارزشمندترین کتیبه های باستانی کشور ایران را دزدان بی شرف،ناجوانمردانه از دل کوههای سمیرم با وسایلی کنده و برده اند.ولی سؤال این هست:آیا این سازمان عریض و طویل میراث فرهنگی،نمیتوانست همین کار دزدان کتیبه را قبل از آنها خودش انجام دهد و حالا که میداند که قادر به حفظ همۀ کتیبه ها به علت پراکندگیشان نیست،آنها را پس از کَندن از دل کوه با وسایل مناسب و ارزان،به یک مکان امن منتقل کند؟؟؟چرا؛می دانست!!ولی سیستم فاسد اداری در ایران یک توصیه بیشتر به کارمندان اداراتش ندارد:فقط منتظر شوید که آخر هرماه حقوقتان را بگیرید.ساعات اداری را هم با سرهم بندی و چاپلوسی بگذرانید.چون با این باندبازی که هست،نه حرف و پیشنهادتان خریدار دارد،نه ابداً فقط کارِشجاعانه موجب ارتقائتان میشود!نتیجه مشخص است:توجیه و آمارکذایی.سرقت کتیبۀ تاریخی هم به دِرک!!