از اقتدار ‌ گرايي‌ِ غرب محور تا ‌ِ توسعه‌ گرايي اسلام‌ محور

درآمدي‌ بر جامعه‌شناسي‌ تحولات‌ فرهنگي‌ ايران‌

1400 - 1300خورشيدي‌

قسمت دوم

مطالعه‌ تحولات‌ فرهنگي‌ ايران‌ در سده‌ اخير وجهه‌ همت‌ برخي‌ جامعه‌ شناسان‌ معاصربوده‌ است‌. چند تحقيق‌ ارجمند در زمينه‌ تحولات‌ فرهنگي‌ در سالهاي‌ اخير عرضه‌ شده‌ است‌ كه‌هر يك‌ به‌ نوبه‌ خود روش‌ و رويكردي‌ خاص‌ دارد. دكتر منوچهر محسني‌ با استفاده‌ از الگوي‌مطالعات‌ اجتماعي‌ پهنانگر در امريكا، فرانسه‌ و ژاپن‌، با بهره‌گيري‌ از يك‌ نمونه‌ چهار هزار نفري,‌آگاهيها، نگرشها و رفتارهاي‌ اجتماعي‌ فرهنگي‌ در ايران‌ِ سال‌ 1374 را سنجش‌ كرد و به‌ يافته‌هايي‌بس‌ تأمل‌ برانگيز رسيد (محسني‌، 1379) جامعه‌ شناس‌ ديگر دكتر فرامرز رفيع‌ پور بود كه‌ باداده‌هاي‌ كمتر و روش‌ تحليلي‌تر به‌ بررسی‌ مسايل‌ اجتماعي‌ ايران‌ خصوصاً دوران‌ پس‌ از جنگ‌پرداخت‌ و به‌ تفصيل‌ آثار سياستهاي‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ دوران‌ رياست‌ جمهوري‌ آقاي‌ هاشمي‌رفسنجاني‌ را به‌ نقد كشيد (رفيع‌ پور، 1377). اما تازه‌ترين‌ اثر در زمينه‌ تحولات‌ فرهنگي‌ تحقيق‌كوثري‌ در مورد آسيب‌شناسي‌ فرهنگي‌ ايران‌ در دورة‌ قاجاري‌ است‌. صرفنظر از محتوا و نتايج‌ آن‌بررسي‌، شيوة‌ تحليلي‌ كوثري‌ قابل‌ تأمل‌ است‌. او سه‌ نوع‌ جهت‌گيري‌ اساسي‌ شامل جهت‌ گيريهاي‌ ديني‌ - سياسي,جهت‌گيريهای‌ اقتصادي‌ وجهت‌گيريهای‌ فرهنگي را در بررسي‌ خودلحاظ‌ نموده‌ ‌ و به اين ترتيب با تکيه بر رويکرد پارسونزی, دين‌ - سياست‌، اقتصاد و فرهنگ‌ را به‌ عنوان‌ چهار مؤلفه‌ مؤثر در تحليل‌ تحولات‌فرهنگي‌ عصر قاجار بكار گرفته است( كوثري‌، 1379) .

.با ترکيب روش شناسی باستيد در حوزه تماس و تحول فرهنگی از يک سو و رويکرد پارسونزی در مورد ثبات و تحول اجتماعی ميتوان تاريخ قرن اخير ايران را از منظر مطالعه تحولات فرهنگی مطالعه کرد.

 

 

تحولات‌ جهت‌ گيريهاي‌ سياسي‌ - ديني‌

سالهاي‌ 1300 تا 1380 را مي‌توان‌ به‌ 9 دورة‌ تاريخي‌ تقسيم‌ كرد و در هر دورة‌ تاريخي‌،جهت‌ گيريهاي‌ سياسي‌ - ديني‌ را بررسيد. جدول‌ 3 اين‌ دوره‌ها را تلخيص‌ كرده‌ است‌.

 

 

نوع‌ حكومت‌

ميزان‌ مشروعيت‌

تعامل‌ دولت‌ با دين‌

تعامل‌ دين‌ با دولت‌

1300

استبدادي‌ - قوي‌

ضعيف‌

تضعيف‌

رقابت‌

1320

استبدادي‌ - ضعيف‌

متوسط‌

تحمل‌

تحمل‌ و رقابت‌

1332

استبدادي‌ - متوسط‌

متوسط‌

تضعيف‌

رقابت‌

1340

استبدادي‌ - قوي‌

ضعيف‌

تقابل‌

تقابل‌

1350

استبدادي‌ - متوسط‌

ضعيف‌

تقابل‌

تقابل‌

1357

جمهوريت‌ قوي‌

قوي‌

عينيت‌

همكاري‌ / نظارت‌

1360

جمهوريت‌ متوسط‌

قوي‌

عينيت‌

همكاري‌ / ولايت‌

1368

جمهوريت‌ ضعيف‌

متوسط‌

استقلال‌ ضمني‌

همكاري‌ انتقادي‌ / زعامت‌

1376

جمهوريت‌ قوي‌

قوي‌

استقلال‌ نسبي‌

همكاري‌ انتقادي‌ / زعامت‌

جدول‌ شماره‌ 3: تحولات‌ جهت‌ گيريهاي‌ سياسي‌ - ديني‌

 

در فاصله‌ زماني‌ 1320-1300 مهم‌ترين‌ واقعه‌ ظهور و سقوط‌ سلطنت‌ رضا پهلوي‌ است‌.رضا خان‌ پيش‌ از سلطنت‌ داراي‌ پيشينة‌ افسري‌ در بريگاد قزاق‌، وزارت‌ جنگ‌، و نخست‌ وزيري‌بوده‌ است‌. (نك‌: بهار 1363 - آشتياني‌ زاده‌، 137) وي‌ در دوران‌ شانزده‌ ساله‌ سلطنت‌ خود بااستبداد تمام‌ حكومت‌ كرد و با انحلال‌ احزاب‌، كشتار رقبا و مخالفان‌ - تضعيف‌ كامل‌ توان‌روحانيت‌ و عشاير و ايلات‌، حكومت‌ متمركز و دولت‌ مقتدر را در ايران‌ معاصر بنياد گذاشت‌. اين‌حكومت‌ به‌ علت‌ عدم‌ وجود انتخابات‌ آزاد از مشروعيت‌ ضعيفي‌ برخوردار بود و در طول‌ 16سال‌ نهاد دين‌ و روحانيت‌ را سركوب‌ كرد. روحانيون‌ و نهاد دين‌ نيز در مراحل‌ مختلف‌ به‌ مقاومت‌در برابر اين‌ اقتدار گرايي‌ پرداختند ولي‌ هر بار اين‌ مقاومت‌ سركوب‌ شد. مرحوم‌ مدرس‌، حاج‌ آقانور اله‌ و حاج‌ آقا حسين‌ قمي‌ هر يك‌ به‌ نوبه‌ خود در راه‌ اين‌ مقاومت‌ طعم‌ شهادت‌ و تبعيد راچشيدند. سركوب‌ قيام‌ گوهر شاد و محدود كردن‌ امكان‌ استفاده‌ روحانيون‌ از لباس‌ روحانيت‌بخشي‌ از فشار دولت‌ بر نهاد مذهب‌ بوده‌ است‌ (نك‌: آشنا، 1370) اما برخورد نهاد دين‌ با دولت‌رضا شاه‌ اگر چه‌ در ابتدا با نوعي‌ همدلي‌ ترديدآميز همراه‌ بود (حائري‌، 1367) اما روحانيون‌بعدها با مخالفت‌ آشكار و سپس‌ سكوت‌ معترضانه‌ رقابت‌ براي‌ جلب‌ منزلت‌ اجتماعي‌ و اقتدارمعنوي‌ خود را دنبال‌ كردند (آشنا، 1370)

سالهاي‌ مياني‌ 1332-1320 با سالهاي‌ قبل‌ آن‌ تفاوت‌ كلي‌ داشت‌. در اين‌ دوره‌ محمد رضاپهلوي‌ كه‌ جواني‌ ناپخته‌ بود توان‌ و اقتدار لازم‌ را براي‌ اعمال‌ ديكتاتوري‌ نداشت‌. حمايت‌خارجي‌ از وي‌ هنگامي‌ جدي‌ شد كه‌ خطر سقوط‌ شاه‌ توسط‌ نهضت‌ ملي‌ بالا گرفت‌. رابطه‌حكومت‌ با روحانيت‌ و نهاد دين‌ تا 1330 توأم‌ با احترام‌ است‌ حضور قدرتمند سيد ابوالقاسم‌كاشاني‌ و پيوند او با نهضت‌ ملي‌ گراي‌ دكتر مصدق‌ در ملي‌ شدن‌ نفت‌ روابط‌ روحانيت‌ و دربار راكدر كرد و مبارزه‌ جويي‌ روحانيت‌ را به‌ دنبال‌ داشت‌ كه‌ اوج‌ آن‌ در 30 تير 1331 بروز كرد. اختلاف‌ميان‌ مصدق‌ و كاشاني‌ و اقدامات‌ رواني‌ كودتاچيان‌ براي‌ كشاندن‌ آن‌ به‌ سطح‌ جامعه‌ مؤثر بود.مردم‌ به‌ تبع‌ روحانيت‌ در جريان‌ كودتا حمايت‌ مؤثري‌ از مصدق‌ نكردند و پس‌ از كودتا اين‌ گونه‌نمايانده‌ شد كه‌ گويا حكومت‌ مصدق‌ غير ديني‌تر از حكومت‌ شاه‌ بوده‌ است‌ (نك‌: گازيوروسكي‌،1368).

در فاصله‌ كودتاي‌ 1332 تا سال‌ 1357 حكومت‌ شاه‌ به‌ تدريج‌ پايه‌هاي‌ اقتدار خود رامحكم‌ كرد و به‌ يك‌ حكومت‌ استبدادي‌ مطلقه‌ تبديل‌ شد اگر چه‌ تا سال‌ 1340 (وفات‌ آية‌ اللهالعظمي‌ بروجردي‌) روابط‌ شاه‌ و روحانيت‌ توأم‌ با احترام‌ و حداكثر گلايه‌ گذاري‌ بوده‌ است‌ (مركزبررسي‌ اسناد، 1378)، تعطيل‌ احزاب‌ فرمايشي‌ و تشكيل‌ حزب‌ فرا گير رستاخيز، دستگير وتبعيد شكنجه‌ و كشتار رهبران‌ مذهبي‌ و كوشندگان‌ سياسي‌، سركوب‌ 15 خرداد 1342 و هفده‌شهريور و 13 آبان‌ 1357 هر گونه‌ مشروعيت‌ را از اين‌ حكومت‌ سلب‌ كرد و روحانيت‌ و نهاد دين‌به‌ تدريج‌ رهبري‌ مبارزه‌ عليه‌ رژيم‌ را بر عهده‌ گرفت‌. رويكرد عظيم‌ مردمي‌ به‌ روحانيت‌ به‌گونه‌هاي‌ بسيار متفاوتي‌ تعليل‌ شده‌ ولي‌ آنچه‌ مسلم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ روحانيت‌ در اين‌ دوره‌نقش‌ قاطعي‌ در متحد كردن‌ مردم‌ و جهت‌ دهي‌ به‌ نهضت‌ داشتند. امام‌ خميني‌(1) و شبكه‌پيوسته‌ روحانيت‌ كه‌ از خارج‌ كشور تا دورترين‌ روستاها گسترده‌ بود امكان‌ تأثير گذاري‌ هر نوع‌نيروي‌ سياسي‌ ديگري‌ را سلب‌ كرد و اسلاميت‌ و جمهوريت‌ را براي‌ مردم‌ به‌ ارمغان‌ آورد (آشنا،1377).

سالهاي‌ 1360-1357 اگر چه‌ از نظر زماني‌ بسيار كوتاه‌ است‌ ولي‌ از نظر كثرت‌ حوادث‌ وشدت‌ تغييرات‌ از كم‌ نظيرترين‌ مقاطع‌ تاريخ‌ معاصر ايران‌ است‌. در اين‌ دورة‌ كوتاه‌ پنج‌ انتخابات‌بزرگ‌ جمهوري‌ اسلامي‌ - مجلس‌ خبرگان‌ - قانون‌ اساسي‌، مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ و رياست‌جمهوري‌ واقع‌ شد و پايه‌هاي‌ نظام‌ سياسي‌ كشور مستقر شد در اين‌ دوره‌ نظم‌ سياسي‌ پس‌ ازكشاكش‌ خونين‌ ميان‌ روحانيت‌ و گروههاي‌ سياسي‌ و نظامي‌ معارض‌ مستقر شد. شهادت‌اصلي‌ترين‌ چهره‌هاي‌ مذهبي‌، سياسي‌ و اداري‌ كشور هزينه‌ مشروعيت‌ يابي‌ نظم‌ سياسي‌ جديدبود. در اين‌ دوره‌ مذهب‌ و دولت‌ به‌ پيوند بسيار نزديكي‌ دست‌ يافتند. در اين‌ دورة‌ عينيت‌ ديانت‌و سياست‌ در نظريه‌ رسمي‌ حكومت‌ باور شده‌ و ترويج‌ مي‌گرديد (رفسنجاني‌، 1376).

سالهاي‌ 1360 تا 1368 تثبيت‌ حكومت‌ ديني‌ را در بر داشت‌. پس‌ از پايان‌ شور جمهوريت‌رقابتهاي‌ سياسي‌ از سطح‌ رياست‌ جمهوري‌ به‌ انتخابات‌ مجلس‌ تنزل‌ پيدا كرد اما در اين‌ دوره‌ به‌علت‌ حضور حضرت‌ امام‌ و دشمن‌ مشترك‌، نظام‌ سياسي‌ از مشروعيت‌ بالايي‌ برخوردار بود دراين‌ دوره‌ نيز عينيت‌ سياست‌ و ديانت‌ پذيرفته‌ و ترويج‌ مي‌شد تنها در پايان‌ اين‌ دوره‌ بود كه‌ با چندرويداد مهم‌ از جمله‌ انشعاب‌ روحانيت‌ مبارز و تشكيل‌ مجمع‌ روحانيون‌ مبارز، جريان‌ مك‌فارلين‌، پذيرش‌ قطعنامه‌ و كنار رفتن‌ قائم‌ مقام‌ رهبري‌ و طرح‌ نظريه‌ ولايت‌ مطلقه‌ فقيه‌ پرسشهايي‌در سطح‌ خواص‌ و نخبگان‌ِ درون‌ حكومت‌ در مورد مباني‌ مشروعيت‌ و حدود اختيارات‌ ولي‌ فقيه‌و چگونگي‌ نظارت‌ بر عملكرد او طرح‌ شد (نك‌: منتظري‌، 1379).

در سالهاي‌ 1368 تا 1376 رقابت‌ جدي‌ سياسي‌ در انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌ وجودنداشت‌ و رقابت‌ در سطح‌ انتخابات‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ نيز با كنار رفتن‌ جناح‌ چپ‌ عملاً تنزل‌پيدا كرده‌ بود. در اين‌ دوره‌ رهبري‌ مذهبي‌ جديد كه‌ پس‌ از فوت‌ امام‌ راحل‌ مسؤوليت‌ پذيرفته‌ بودو رئيس‌ جمهور كه‌ قدرت‌ اجرايي‌ بسيار بالايي‌ را در اثر بازنگري‌ قانون‌ اساسي‌ بدست‌ آورده‌ بوددر يك‌ تلاش‌ دامنه‌ دار، باز سازي‌ اقتصادي‌ كشور را در دوران‌ پس‌ از جنگ‌ وجهه‌ همت‌ قرار دادندو در يك‌ فضاي‌ نسبتاً آرام‌ سياسي‌ توسعه‌ اقتصادي‌ را پي‌ گرفتند (نك‌: بيگات‌، 1379) در اين‌دوره‌ دولت‌ در اثر هماهنگي‌ كامل‌ با رهبري‌ و ضعف‌ نهاد مرجعيت‌ توانست‌ در مقابل‌ نهادهاي‌رسمي‌ دين‌ در قم‌ به‌ استقلال‌ نسبي‌ دست‌ يابد و تأثير گذاري‌ قم‌ روي‌ تهران‌ به‌ حداقل‌ ممكن‌كاهش‌ يافت‌ از طرفي‌ ديگر حكومت‌ روحانيون‌ِ سياسي‌ شده‌ كاملاً تثبيت‌ شد. روحانيت‌ غيرسياسي‌ يا غير حاكم‌ در اين‌ دوره‌ به‌ مرز بندي‌ نسبتاً مشخص‌ با حكومت‌ دست‌ زد و انتقادات‌متدينين‌ به‌ سياستهاي‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ دولت‌ آشكارا طرح‌ مي‌شد. كساني‌ كه‌ در دوره‌ اول‌انتخاب‌ رئيس‌ جمهور با شعار مخالف‌ هاشمي‌ مخالف‌ رهبري‌ است‌ به‌ ميدان‌ آمده‌ بودند و دردوره‌ دوم‌ انتخاب‌ او صريحاً سياستهاي‌ وي‌ را مورد انتقاد قرار مي‌دادند. (رفيع‌ پور، 1377)فعاليتهاي‌ اقتصادي‌ و اجتماعي برخی اعضای‌ خانواده‌ رئيس‌ جمهور به‌ خصوص‌ دختر او انتقادات‌ روحانيون‌سرشناس‌ را نسبت‌ به‌ شخص‌ او بر انگيخت‌ و نوعي‌ همكاري‌ توأم‌ با انتقاد و نارضايتي‌ را ميان‌نهاد مذهب‌ و دولت‌ به‌ دنبال‌ داشت‌. در اين‌ دوره‌ رشد انديشه‌هاي‌ روشنفكران‌ ديني‌ و افزايش‌نسبي‌ مطبوعات‌ عرفي‌ و تماس‌ ايرانيان‌ خارج‌ از كشور با داخل‌ كشور تحولات‌ جدي‌ در حوزة‌انديشه‌ ديني‌ و سي

/ 1 نظر / 8 بازدید
میثم کربلائی

استاد شهید مرتضی مطهری : بالاترین نعمت ها آزادی است و تلخترین درد ها و ناکامی ها احساس مقهوریت است یعنی اینکه انسان شخصیت خود را به تاراج رفته ببیند و خود را در برابر دیگری مانند گوسفند در اختیار چوپان مشاهده کند .