نقد شیخ بهایی بر علوم انسانی متعارف

گر کسی گوید که: از عمرت همین

هفت روزی مانده، وان گردد یقین

تو در این یک هفته، مشغول کدام

علم خواهی گشت، ای مرد تمام؟

فلسفه یا نحو یا طب یا نجوم

هندسه یا رمل یا اعداد شوم

علم نبود غیر علم عاشقی

مابقی تلبیس ابلیس شقی

علم فقه و علم تفسیر و حدیث

هست از تلبیس ابلیس خبیث

زان نگردد بر تو هرگز کشف راز

گر بود شاگر تو صد فخر راز

هر که نبود مبتلای ماهرو

اسم او از لوح انسانی بشو

دل که خالی باشد از مهر بتان

لته‌ی حیض به خون آغشته دان

سینه‌ی خالی ز مهر گلرخان

کهنه انبانی بود پر استخوان

سینه، گر خالی ز معشوقی بود

سینه نبود، کهنه صندوقی بود

تا به کی افغان و اشک بی‌شمار؟

از خدا و مصطفی شرمی بدار

از هیولا، تا به کی این گفتگوی؟

رو به معنی آر و از صورت مگوی

دل، که فارغ شد ز مهر آن نگار

سنگ استنجای شیطانش شمار

این علوم و این خیالات و صور

فضله‌ی شیطان بود بر آن حجر

تو، بغیر از علم عشق ار دل نهی

سنگ استنجا به شیطان می‌دهی

شرم بادت، زانکه داری، ای دغل!

سنگ استنجای شیطان در بغل

لوح دل، از فضله‌ی شیطان بشوی

ای مدرس! درس عشقی هم بگوی

چند و چند از حکمت یونانیان؟

حکمت ایمانیان را هم بدان

چند زین فقه و کلام بی‌اصول

مغز را خالی کنی، ای بوالفضول

صرف شد عمرت به بحث نحو و صرف

از اصول عشق هم خوان یک دو حرف

دل منور کن به انوار جلی

چند باشی کاسه لیس بوعلی؟

سرور عالم، شه دنیا و دین

سؤر مؤمن را شفا گفت ای حزین

سؤر رسطالیس و سؤر بوعلی

کی شفا گفته نبی منجلی؟

سینه‌ی خود را برو صد چاک کن

دل از این آلودگیها پاک کن

/ 6 نظر / 345 بازدید
امید جهانشاهی

شعر زيبايي بود در بستر مجادلات شايد هميشگي يونانيان و ايمانيان يا اهل عقل و اهل دل به تعبيري. مشکل علوم انساني امروز از جنس ديگري است که جوابش پيش از انکه در علوم انساني باشد در نوع نگاه انهايي است که با ان مشکل دارند.

حمید

حرکت به سمت فردید و زبان آلمانی؟! کمی هوای تازه؟! صوفیگری؟! همه چیز پنداری قرآن؟! حرکت به سمت شرق هند محور؟! پایان جریانی که فتحعلی شاه آغازید؟! گفتمان امام صادق؟! (به نقل از رجانیوز) تمدن نو؟! فیض کاشانی (مقدمه وافی)؟! پتکی بر سر مخالف؟! اندیشه از نوع حافظ؟! ( کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب؟! حکمت ملانصر الدین؟!

مهدي يوسفي

با سلام و آرزوي قبولي طاعات شعر را قبلاً خوانده بودم اما با اين تيتر شما مزه ديگري داشت. علي القاعده اين شعر كه از واقعيت هاي بي شك درست حكايت دارد بايد سؤال و ترديدي در ما محققان علوم انساني ايجاد كند نكته اي حائز اهميت است و آن اين كه شيخ بهايي به اين مقام رسيده است كه دانسته علوم انساني متعارف به درد نمي خورد اين مقام عظيمي است اما راه رسيدن به اين مقام چيست آيا ترك اين علوم است؟ خير مي دانيم كه شيخ بهايي در عمده اين علوم چيره دست بود. او چون اين علوم را مي دانست به اين مقام رسيد كه بداند اينها همه پوچند. ببعيد مي دانم راه ديگري براي رسيدن به اين مقام باشد پس ما نيز اين علوم را مي خوانيم كه ان شا الله به مقام شيخ بهايي برسيم كه بدانيم اينها همه هيچند البته راه ها مختلفند منته به نظر حقير معرفت آموزي شاه كليد رسيدن به مقام شيخ بهاي است

محمد مهدوی اشرف

لله علوم انسانی موجود؟! بیشتر می پندارم، موجود علوم انسانی! این، اختصاص به علوم انسانی ندارد، به علم اختصاص دارد! ... راستی، قراری گذاشته ام با خودم برای بلاغ! پستی نوشته ام، با عنوان وبلاگهایی که می خوانم و این نوبت را اختصاص داده ام به محمدصالح مفتاح http://pure-commander.persianblog.ir/post/144/

يه دوستدار

اي مدرس درس عشقي هم بكوي! منتظريم استاد....

صينا

آقاي دکتر ظاهرا دانشجويان شما درس مي خوانند با اين هدف که به اين مقام برسند که بفهمند همه اش پوچ است!؟ اين خيلي جالب است که جناب يوسفي علت غايي علم آموزي را درک پوچي آن تعبير مي کند. اميدوارم ايشان در رسيدن به اين غايت ميان بر نزنند و بگذارند براي سن و سال شيخ ! اين شيخ هم که عليه فقاهت سخن گفته، از اسمش پيداست که بهايي بوده و امروز فردا مي برن هلفدوني