فرهنگ و ارتباطات

برای آنان که خواندن را تا حد ممکن و نوشتن را در حد ضرورت می پسندند.

بازانديشي درباره‌ي رسانه‌، دين و فرهنگ
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

                           بازانديشي درباره‌ي رسانه‌، دين و فرهنگ

    ويراستاران : استوارت ام . هوور(Steward M. Hoover) نات لاند باي (Kunt Lundby)

    مترجم : مسعود آريايي نيا

    سال نشر : 1382

    ناشر:  انتشارات سروش و مرکز تحقيقات ، مطالعات و سنجش برنامه‌اي صدا و سيما

اين‌ اثر ‌ از چهار بخش‌ تشكيل‌ شده‌ و شامل‌ 19 مقاله‌ است‌ ؛ تعدادي‌ از مقالات  نخستين‌ بار در سال‌ 1993 در همايش‌ "رسانه‌، دين‌ و فرهنگ‌" در دانشگاه‌ اپسالاي‌ سوييس‌ - با حضور محققان‌ مختلفي‌ از كشورهاي‌ اروپايي‌، آمريكاي‌ شمالي‌ و آفريقا - ارائه‌ شده‌ است‌. مقالات‌ ديگر نيز در همايش‌هاي‌ بعدي‌ دركره‌ و استراليا در سال‌هاي‌ 1994 و 1996 عرضه‌ شده اند. هدف‌ اين‌ كتاب‌- به عنوان يکي از نتايج پژوهشهاي گروه موسوم به مکتب آبسالا - ايجاد پيوند ميان‌ نظريه‌هاي‌ دين‌، رسانه‌ و فرهنگ‌ در مجموعه‌اي‌ منسجم‌ است‌. نويسندگان‌ كتاب‌ اعتقاد دارند كه‌ بايد رسانه‌ها، دين‌ و فرهنگ‌ را شبكه‌اي‌ به‌هم‌پيوسته‌ در درون‌ جامعه‌ قلمداد كرد و اين‌ اثر نخستين‌ گام‌ به‌ سوي‌ درك‌ اين‌ پديده‌ها به‌ شمار مي‌رود. نويسندگان‌ در مقدمه‌ به‌ اين‌ نكته‌ اشاره‌ مي‌كنند كه‌ در حوزه‌ تحقيقات‌ فرهنگي‌ هيچ‌گاه‌ رابطه‌ دين‌ و فرهنگ‌ و رابطه‌ دين‌ و رسانه‌ به‌طور جدي‌ بررسي‌ نشده‌ است‌ و حوزه‌ جامعه‌شناسي‌ هم‌ كه‌ مجدانه‌تر از تحقيقات‌ رسانه‌اي‌ به‌ مطالعه‌ دين‌ اقبال‌ نشان‌ داده‌ است‌، نقش‌ رسانه‌ها را در اين‌ زمينه‌ ناديده‌ گرفته‌ يا ناچيز قلمداد كرده‌ است‌. جامعه‌شناسان‌ دين‌ نيز از منظر نوسازي‌ جامعه‌ بر موضوع‌ دين‌ تاكيد و از بزرگ‌ كردن‌ نقش‌ منحصربه‌فرد رسانه‌ها در مدرنيته‌ و پسامدرنيته‌ پرهيز كرده‌اند و هيچ‌ نظريه‌ عمومي‌ در مورد تحول‌ فرهنگ‌ و دين‌ از طريق‌ رسانه‌ها مطرح‌ نكرده‌اند. بخش‌ نخست‌، شامل‌ سه‌ مقاله‌ است‌ كه‌ به‌ موضوعات‌ هنجاري‌- بنيادي‌ درباره‌ بحث‌ كتاب‌ مي‌پردازد. مقاله‌ دوم‌ اين‌ بخش‌ مروري‌ ست‌ بر ادبيات‌ مكتوب‌ در اين‌ زمينه‌ كه‌ البته‌ بيشتر معطوف‌ به‌ آثار منتشر شده‌ در آمريكاست‌، زيرا تحقيقات‌ ديني‌ و رسانه‌اي‌ در اين‌ كشور از پيشينه‌ و تشخص‌ قابل‌توجهي‌ برخوردارند. در ابتداي‌ اين‌ مقاله‌ به‌ اين‌ نكته‌ اشاره‌ شده‌ كه‌ روزنامه‌نگاران‌ حرفه‌اي‌ و دينداران‌ معتقد، در دو سوي‌ شكاف‌ فرهنگي‌ گسترده‌اي‌ كه‌ معلول‌ سوءتفاهم‌ است‌، مبهوت‌ به‌ هم‌ مي‌نگرند. شايد اين‌ شكاف‌ ناشي‌ از اين‌ واقعيت‌ باشد كه‌ آنها با حوزه‌ فرهنگي‌ مشابهي‌ سروكار دارند، يعني‌ هر دو گروه‌ براي‌ ارائه‌ روايات‌ و حقايق‌ معنادار، درصدد برقراري‌ ارتباط‌ با مخاطبان‌ هستند و از سـرمايه‌ فرهنگي‌ متشكل‌ از نمادها، اصوات‌ و پـيشينــه‌ واكـنـش‌هاي‌ عاطفي‌ و عقلاني‌ مخاطبان‌ بهره‌ مي‌گيرند. مقاله‌ ديگري‌ با عنوان‌ نقش‌ دين‌ و رسانه‌ در ساخت‌ فرهنگ‌، درصدد پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌ است‌ كه‌ "چگونه‌ امر مقدس‌ كه‌ ملازم‌ با وحدت‌، غايت‌ و تعالي‌ است‌، در حوزه‌ عمومي‌ كه‌ بسيار كثرت‌گرا، غيرديني‌، سلطه‌طلب‌ و عمل‌گراست‌، امكان‌ بروز مي‌يابد؟" بخش‌ قابل‌توجهي‌ از اين‌ مقاله‌ به‌ فعاليت‌ جنبش‌هاي‌ بنيادگراي‌ مسيحي‌ درزمينه‌ توليد برنامه‌هاي‌ راديويي‌ و تلويزيوني‌ مي‌پردازد. آخرين‌ مقاله‌ اين‌ بخش‌ مدعي‌ است‌ كه‌ يكي‌ از مشكلات‌ اساسي‌ فرهنگ‌ فناوري‌ رسانه اي است‌.دومين‌ بخش‌ كتاب‌ به‌ بررسي‌ تجربي‌ و پديدارشناختي‌ اختصاص‌ دارد. مقاله‌ نخست‌ اين‌ بخش‌ به‌ تاثيرات‌ متقابل‌ دين‌ و مدرنيته‌ مي‌پردازد و راز زدايي‌ از عالم‌ به‌عنوان‌ يكي‌ از نتايج‌ مدرن‌ شدن‌ و كاهش‌ نقش‌ دين‌ را بررسي‌ مي‌كند. واكنش‌هاي‌ برخي‌ از دينداران‌ در برابر مدرنيته‌ درقالب‌ جنبش‌هاي‌ بنيادگرا بخش‌ ديگري‌ از  اين‌ مقاله‌ است‌. بررسي‌ اين‌ مطالب‌ در فصل‌ دوم‌ اين‌ بخش‌ هم‌ ادامه‌ مي‌يابد و نشان‌ مي‌دهد كه‌ مدرنيته‌ به‌ وعده‌هايش‌ درزمينه‌ آزادي‌هاي‌ اجتماعي‌، سياسي‌ و فرهنگي‌ وفا نكرد، ولي‌ به‌ عهد خود كه‌ افسون‌زدايي‌ از جهان‌ بود، به‌خوبي‌ و تمام‌ و كمال‌ عمل‌ كرد. ارزيابي‌ مناسك‌ عمومي‌ مذهبي‌ و شبه‌ مذهبي‌ در فرهنگ‌ معاصر در چارچوب‌ نظري‌ رسانه‌اي‌، موضوع‌ مقاله‌ آخر بخش‌ دوم‌ است‌ كه‌ فرآيند رسانه‌اي‌ شدن‌ امور مذهبي‌ را در سطح‌ جهاني‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌دهد. بخش‌ سوم‌ معطوف‌ به‌ شيوه‌هاي‌ مختلف‌ شكل‌گيري‌ ديدگاه‌هاي‌ ديني‌ معاصر در عصر رسانه‌هاست‌.در مقاله‌اي‌ با عنوان‌ تحول‌ دين‌ در عصر همگرايي‌ رسانه‌اي‌، اين‌ پرسش‌ مطرح‌ شده‌ است‌ كه‌ "آيا شكل‌گيري‌ شبكه‌ جديد ارتباطات‌ الكترونيكي‌ در جهت‌ فروپاشي‌ ساختارهاي‌ اخلاقي‌ و غيراخلاقي‌ شدن‌ جامعه‌ و نسبي‌گرايي‌ بوده‌ است‌ يا در جهت‌ اصلاح‌ ساختارهاي‌ اخلاقي‌؟"معرفي‌ شيوه‌هاي‌ تاثيرگذاري‌ رسانه‌ها برمعناي‌ دين‌، محتواي‌ فصل‌ دوم‌ اين‌ بخش‌ است‌. در اين‌ بخش‌ چند مقاله‌ به‌ صورت‌ عمده‌ برتلويزيون‌هاي‌ ديني‌ فعال‌ در آمريكا متمركز است‌. تحليل‌ تلويزيون‌ ديني‌ به‌ مثابه‌ مناسك‌ ديني‌ محور يكي‌ از مقالات‌ است‌. از آنجا كه‌ آيين‌ها و مناسك‌ موجب‌ تكوين‌ و تشكيل‌ جماعت‌هاي‌ انساني‌ مي‌شوند، توانايي‌ تلويزيون‌ ديني‌ براي‌ پيشبرد ايده‌ و آرمان‌ "جماعت‌" در ميان‌ بينندگان‌، دستمايه‌ اصلي‌ تهيه‌ مقالات‌ اين‌ بخش‌ است‌. تلويزيون‌ ديني‌ به‌عنوان‌ عامل‌ انتشار نوعي‌ الهيات‌ كالوَني‌ موضوع‌ مقاله‌ ديگري‌ با عنوان‌ مقاومت‌ از طريق‌ فرهنگ‌ شفاهي‌ رسانه‌اي‌ است‌. در اين‌ مقاله‌ مفهوم‌ كشيش‌ يا واعظ‌ تلويزيوني‌ نيز مطرح‌ مي‌شود، چراكه‌ ناظر بر عملكرد نهاد و ساختاري‌ اداري‌ است‌ كه‌ مسئولان‌ تلويزيون‌ ديني‌ آن‌ را اداره‌ مي‌كنند. اقتصاد سياسي‌ كليساي‌ الكترونيكي‌ در عصر سرمايه‌داري‌ اطلاعات‌ و پيش‌فرض‌هاي‌ كليساي‌ الكترونيكي‌ درباره‌ عناصر و اصول‌ ارتباطات‌، از ديگر مواردي‌ است‌ كه‌ در اين‌ فصل‌ مورد ارزيابي‌ قرار گرفته‌اند. بخش‌ چهارم‌ درباره‌ اعمال‌ فردي‌ است‌، در نخستين‌ مقاله‌ اين‌ بخش‌ پيوند ميان‌ دين‌ و روان‌شناسي‌ و روابط‌ آن‌ با رسانه‌هاي‌ جمعي‌ موردتوجه‌ است‌. روايت‌هاي‌ فمينيستي‌ از انجيل‌، موضوع‌ مقاله‌ ديگري‌ از اين‌ بخش‌ است‌، به‌ ادعاي‌ اين‌ مقاله‌ به‌تازگي‌ زنان‌ در راستاي‌ يافتن‌ قاعده‌ و مبنايي‌ براي‌ هويت‌ زنانه‌ خود از طريق‌ زبان‌ انجيل‌ به‌ جست‌وجو برآمده‌اند كه‌ نوعي‌ تقابل‌ با كليشه‌هاي‌ فرهنگي‌ رايج‌ محسوب‌ مي‌شود و نظام‌هاي‌ سياسي‌ و فرهنگ‌هاي‌ ديني‌ پدرسالارانه‌ در برابر آن‌ مقاومت‌ نشان‌ مي‌دهند. مقالات‌ ديگر اين‌ بخش‌ نيز در جهت‌ شناخت‌ بهتر دين‌ در عصر رسانه‌هاست‌ كه‌ تلفيقي‌ از ادبيات‌ دين‌پژوهي‌، آيين‌پژوهي‌ و تحقيقات‌ رسانه‌اي‌ را شامل‌ مي‌شود .

 

از ويژگي هاي اين كتاب بديع بودن مفاهيم، تنوع رويكردها و ديدگاهها و بويژه طرح مباحث نظري در حوزه هاي فلسفي، نشانه شناختي، زبان شناختي و معنا شناسانه است؛ دست آورد نظري اين مجموعه مقالات ارائه ديدگاهي نظري است كه سه مقوله ي دين و فرهنگ و رسانه را پوشش مي دهد. . در ديدگاه دکتر يونس شکرخواه اين اثر بين رشته ‏اى، فرهنگ را صرفاً بستر داد و ستد رسانه‏ ها و اديان نمى‏بيند و در عمل نظريه‏ هاى كلاسيك جامعه‏ شناسى درباره فرهنگ و دين و جامعه را با نظريه‏ هاى معاصر تلفيق مى‏كند و به همين سبب مي تواند تا حد زيادى اصحاب ارتباطات را از برج عاج پايين بكشد تا به فرهنگ و دين هم بينديشند.

اگر چه دست آوردهاي نظري مکتب آبسالا بسيار مغتنم است اما مورد پژوهيهاي آنان تماما معطوف به مسيحيت در غرب و انتشار آن در ديگر نقاط جهان است .براي ما ايرانيان مسلمان پژوهشهاي بومي و نظريه پردازي معطوف به واقعيتهاي اجتماعي خود ضرورتي اجتناب ناپذير است.از سال 1373علايق نظري به مطالعه توامان و روشمند دين،فرهنگ و ارتباطات در دانشگاه امام صادق(ع)  منجر به طراحي و راه اندازي اولين دوره دکتري فرهنگ و ارتباطات در ايران شد. تدوين سه رساله دکتري در حوزه بين رشته اي دين،فرهنگ و ارتباطات، اختصاص دو شماره  فصلنامه پژوهشي اين دانشگاه(شماره هاي 4 و 21) به موضوع دين و ارتباطات ،هدايت پايان نامه هاي رشته ارتباطات در دانشکده صدا و سيما به سوي دين پژوهي رسانه اي و ارائه چندين مقاله ملي و بين المللي  در اين زمينه نويد بخش تعامل فعال مکتب دانشگاه آبسالا و مکتب دانشگاه امام صادق(ع) است.