فرهنگ و ارتباطات

برای آنان که خواندن را تا حد ممکن و نوشتن را در حد ضرورت می پسندند.

 
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

از اقتدار ‌ گرايي‌ِ غرب محور تا ‌ِ توسعه‌ گرايي اسلام‌ محور

درآمدي‌ بر جامعه‌شناسي‌ تحولات‌ فرهنگي‌ ايران‌

1400 - 1300خورشيدي‌

قسمت دوم

مطالعه‌ تحولات‌ فرهنگي‌ ايران‌ در سده‌ اخير وجهه‌ همت‌ برخي‌ جامعه‌ شناسان‌ معاصربوده‌ است‌. چند تحقيق‌ ارجمند در زمينه‌ تحولات‌ فرهنگي‌ در سالهاي‌ اخير عرضه‌ شده‌ است‌ كه‌هر يك‌ به‌ نوبه‌ خود روش‌ و رويكردي‌ خاص‌ دارد. دكتر منوچهر محسني‌ با استفاده‌ از الگوي‌مطالعات‌ اجتماعي‌ پهنانگر در امريكا، فرانسه‌ و ژاپن‌، با بهره‌گيري‌ از يك‌ نمونه‌ چهار هزار نفري,‌آگاهيها، نگرشها و رفتارهاي‌ اجتماعي‌ فرهنگي‌ در ايران‌ِ سال‌ 1374 را سنجش‌ كرد و به‌ يافته‌هايي‌بس‌ تأمل‌ برانگيز رسيد (محسني‌، 1379) جامعه‌ شناس‌ ديگر دكتر فرامرز رفيع‌ پور بود كه‌ باداده‌هاي‌ كمتر و روش‌ تحليلي‌تر به‌ بررسی‌ مسايل‌ اجتماعي‌ ايران‌ خصوصاً دوران‌ پس‌ از جنگ‌پرداخت‌ و به‌ تفصيل‌ آثار سياستهاي‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ دوران‌ رياست‌ جمهوري‌ آقاي‌ هاشمي‌رفسنجاني‌ را به‌ نقد كشيد (رفيع‌ پور، 1377). اما تازه‌ترين‌ اثر در زمينه‌ تحولات‌ فرهنگي‌ تحقيق‌كوثري‌ در مورد آسيب‌شناسي‌ فرهنگي‌ ايران‌ در دورة‌ قاجاري‌ است‌. صرفنظر از محتوا و نتايج‌ آن‌بررسي‌، شيوة‌ تحليلي‌ كوثري‌ قابل‌ تأمل‌ است‌. او سه‌ نوع‌ جهت‌گيري‌ اساسي‌ شامل جهت‌ گيريهاي‌ ديني‌ - سياسي,جهت‌گيريهای‌ اقتصادي‌ وجهت‌گيريهای‌ فرهنگي را در بررسي‌ خودلحاظ‌ نموده‌ ‌ و به اين ترتيب با تکيه بر رويکرد پارسونزی, دين‌ - سياست‌، اقتصاد و فرهنگ‌ را به‌ عنوان‌ چهار مؤلفه‌ مؤثر در تحليل‌ تحولات‌فرهنگي‌ عصر قاجار بكار گرفته است( كوثري‌، 1379) .

.با ترکيب روش شناسی باستيد در حوزه تماس و تحول فرهنگی از يک سو و رويکرد پارسونزی در مورد ثبات و تحول اجتماعی ميتوان تاريخ قرن اخير ايران را از منظر مطالعه تحولات فرهنگی مطالعه کرد.

 

 

تحولات‌ جهت‌ گيريهاي‌ سياسي‌ - ديني‌

سالهاي‌ 1300 تا 1380 را مي‌توان‌ به‌ 9 دورة‌ تاريخي‌ تقسيم‌ كرد و در هر دورة‌ تاريخي‌،جهت‌ گيريهاي‌ سياسي‌ - ديني‌ را بررسيد. جدول‌ 3 اين‌ دوره‌ها را تلخيص‌ كرده‌ است‌.

 

 

نوع‌ حكومت‌

ميزان‌ مشروعيت‌

تعامل‌ دولت‌ با دين‌

تعامل‌ دين‌ با دولت‌

1300

استبدادي‌ - قوي‌

ضعيف‌

تضعيف‌

رقابت‌

1320

استبدادي‌ - ضعيف‌

متوسط‌

تحمل‌

تحمل‌ و رقابت‌

1332

استبدادي‌ - متوسط‌

متوسط‌

تضعيف‌

رقابت‌

1340

استبدادي‌ - قوي‌

ضعيف‌

تقابل‌

تقابل‌

1350

استبدادي‌ - متوسط‌

ضعيف‌

تقابل‌

تقابل‌

1357

جمهوريت‌ قوي‌

قوي‌

عينيت‌

همكاري‌ / نظارت‌

1360

جمهوريت‌ متوسط‌

قوي‌

عينيت‌

همكاري‌ / ولايت‌

1368

جمهوريت‌ ضعيف‌

متوسط‌

استقلال‌ ضمني‌

همكاري‌ انتقادي‌ / زعامت‌

1376

جمهوريت‌ قوي‌

قوي‌

استقلال‌ نسبي‌

همكاري‌ انتقادي‌ / زعامت‌

جدول‌ شماره‌ 3: تحولات‌ جهت‌ گيريهاي‌ سياسي‌ - ديني‌

 

در فاصله‌ زماني‌ 1320-1300 مهم‌ترين‌ واقعه‌ ظهور و سقوط‌ سلطنت‌ رضا پهلوي‌ است‌.رضا خان‌ پيش‌ از سلطنت‌ داراي‌ پيشينة‌ افسري‌ در بريگاد قزاق‌، وزارت‌ جنگ‌، و نخست‌ وزيري‌بوده‌ است‌. (نك‌: بهار 1363 - آشتياني‌ زاده‌، 137) وي‌ در دوران‌ شانزده‌ ساله‌ سلطنت‌ خود بااستبداد تمام‌ حكومت‌ كرد و با انحلال‌ احزاب‌، كشتار رقبا و مخالفان‌ - تضعيف‌ كامل‌ توان‌روحانيت‌ و عشاير و ايلات‌، حكومت‌ متمركز و دولت‌ مقتدر را در ايران‌ معاصر بنياد گذاشت‌. اين‌حكومت‌ به‌ علت‌ عدم‌ وجود انتخابات‌ آزاد از مشروعيت‌ ضعيفي‌ برخوردار بود و در طول‌ 16سال‌ نهاد دين‌ و روحانيت‌ را سركوب‌ كرد. روحانيون‌ و نهاد دين‌ نيز در مراحل‌ مختلف‌ به‌ مقاومت‌در برابر اين‌ اقتدار گرايي‌ پرداختند ولي‌ هر بار اين‌ مقاومت‌ سركوب‌ شد. مرحوم‌ مدرس‌، حاج‌ آقانور اله‌ و حاج‌ آقا حسين‌ قمي‌ هر يك‌ به‌ نوبه‌ خود در راه‌ اين‌ مقاومت‌ طعم‌ شهادت‌ و تبعيد راچشيدند. سركوب‌ قيام‌ گوهر شاد و محدود كردن‌ امكان‌ استفاده‌ روحانيون‌ از لباس‌ روحانيت‌بخشي‌ از فشار دولت‌ بر نهاد مذهب‌ بوده‌ است‌ (نك‌: آشنا، 1370) اما برخورد نهاد دين‌ با دولت‌رضا شاه‌ اگر چه‌ در ابتدا با نوعي‌ همدلي‌ ترديدآميز همراه‌ بود (حائري‌، 1367) اما روحانيون‌بعدها با مخالفت‌ آشكار و سپس‌ سكوت‌ معترضانه‌ رقابت‌ براي‌ جلب‌ منزلت‌ اجتماعي‌ و اقتدارمعنوي‌ خود را دنبال‌ كردند (آشنا، 1370)

سالهاي‌ مياني‌ 1332-1320 با سالهاي‌ قبل‌ آن‌ تفاوت‌ كلي‌ داشت‌. در اين‌ دوره‌ محمد رضاپهلوي‌ كه‌ جواني‌ ناپخته‌ بود توان‌ و اقتدار لازم‌ را براي‌ اعمال‌ ديكتاتوري‌ نداشت‌. حمايت‌خارجي‌ از وي‌ هنگامي‌ جدي‌ شد كه‌ خطر سقوط‌ شاه‌ توسط‌ نهضت‌ ملي‌ بالا گرفت‌. رابطه‌حكومت‌ با روحانيت‌ و نهاد دين‌ تا 1330 توأم‌ با احترام‌ است‌ حضور قدرتمند سيد ابوالقاسم‌كاشاني‌ و پيوند او با نهضت‌ ملي‌ گراي‌ دكتر مصدق‌ در ملي‌ شدن‌ نفت‌ روابط‌ روحانيت‌ و دربار راكدر كرد و مبارزه‌ جويي‌ روحانيت‌ را به‌ دنبال‌ داشت‌ كه‌ اوج‌ آن‌ در 30 تير 1331 بروز كرد. اختلاف‌ميان‌ مصدق‌ و كاشاني‌ و اقدامات‌ رواني‌ كودتاچيان‌ براي‌ كشاندن‌ آن‌ به‌ سطح‌ جامعه‌ مؤثر بود.مردم‌ به‌ تبع‌ روحانيت‌ در جريان‌ كودتا حمايت‌ مؤثري‌ از مصدق‌ نكردند و پس‌ از كودتا اين‌ گونه‌نمايانده‌ شد كه‌ گويا حكومت‌ مصدق‌ غير ديني‌تر از حكومت‌ شاه‌ بوده‌ است‌ (نك‌: گازيوروسكي‌،1368).

در فاصله‌ كودتاي‌ 1332 تا سال‌ 1357 حكومت‌ شاه‌ به‌ تدريج‌ پايه‌هاي‌ اقتدار خود رامحكم‌ كرد و به‌ يك‌ حكومت‌ استبدادي‌ مطلقه‌ تبديل‌ شد اگر چه‌ تا سال‌ 1340 (وفات‌ آية‌ اللهالعظمي‌ بروجردي‌) روابط‌ شاه‌ و روحانيت‌ توأم‌ با احترام‌ و حداكثر گلايه‌ گذاري‌ بوده‌ است‌ (مركزبررسي‌ اسناد، 1378)، تعطيل‌ احزاب‌ فرمايشي‌ و تشكيل‌ حزب‌ فرا گير رستاخيز، دستگير وتبعيد شكنجه‌ و كشتار رهبران‌ مذهبي‌ و كوشندگان‌ سياسي‌، سركوب‌ 15 خرداد 1342 و هفده‌شهريور و 13 آبان‌ 1357 هر گونه‌ مشروعيت‌ را از اين‌ حكومت‌ سلب‌ كرد و روحانيت‌ و نهاد دين‌به‌ تدريج‌ رهبري‌ مبارزه‌ عليه‌ رژيم‌ را بر عهده‌ گرفت‌. رويكرد عظيم‌ مردمي‌ به‌ روحانيت‌ به‌گونه‌هاي‌ بسيار متفاوتي‌ تعليل‌ شده‌ ولي‌ آنچه‌ مسلم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ روحانيت‌ در اين‌ دوره‌نقش‌ قاطعي‌ در متحد كردن‌ مردم‌ و جهت‌ دهي‌ به‌ نهضت‌ داشتند. امام‌ خميني‌(1) و شبكه‌پيوسته‌ روحانيت‌ كه‌ از خارج‌ كشور تا دورترين‌ روستاها گسترده‌ بود امكان‌ تأثير گذاري‌ هر نوع‌نيروي‌ سياسي‌ ديگري‌ را سلب‌ كرد و اسلاميت‌ و جمهوريت‌ را براي‌ مردم‌ به‌ ارمغان‌ آورد (آشنا،1377).

سالهاي‌ 1360-1357 اگر چه‌ از نظر زماني‌ بسيار كوتاه‌ است‌ ولي‌ از نظر كثرت‌ حوادث‌ وشدت‌ تغييرات‌ از كم‌ نظيرترين‌ مقاطع‌ تاريخ‌ معاصر ايران‌ است‌. در اين‌ دورة‌ كوتاه‌ پنج‌ انتخابات‌بزرگ‌ جمهوري‌ اسلامي‌ - مجلس‌ خبرگان‌ - قانون‌ اساسي‌، مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ و رياست‌جمهوري‌ واقع‌ شد و پايه‌هاي‌ نظام‌ سياسي‌ كشور مستقر شد در اين‌ دوره‌ نظم‌ سياسي‌ پس‌ ازكشاكش‌ خونين‌ ميان‌ روحانيت‌ و گروههاي‌ سياسي‌ و نظامي‌ معارض‌ مستقر شد. شهادت‌اصلي‌ترين‌ چهره‌هاي‌ مذهبي‌، سياسي‌ و اداري‌ كشور هزينه‌ مشروعيت‌ يابي‌ نظم‌ سياسي‌ جديدبود. در اين‌ دوره‌ مذهب‌ و دولت‌ به‌ پيوند بسيار نزديكي‌ دست‌ يافتند. در اين‌ دورة‌ عينيت‌ ديانت‌و سياست‌ در نظريه‌ رسمي‌ حكومت‌ باور شده‌ و ترويج‌ مي‌گرديد (رفسنجاني‌، 1376).

سالهاي‌ 1360 تا 1368 تثبيت‌ حكومت‌ ديني‌ را در بر داشت‌. پس‌ از پايان‌ شور جمهوريت‌رقابتهاي‌ سياسي‌ از سطح‌ رياست‌ جمهوري‌ به‌ انتخابات‌ مجلس‌ تنزل‌ پيدا كرد اما در اين‌ دوره‌ به‌علت‌ حضور حضرت‌ امام‌ و دشمن‌ مشترك‌، نظام‌ سياسي‌ از مشروعيت‌ بالايي‌ برخوردار بود دراين‌ دوره‌ نيز عينيت‌ سياست‌ و ديانت‌ پذيرفته‌ و ترويج‌ مي‌شد تنها در پايان‌ اين‌ دوره‌ بود كه‌ با چندرويداد مهم‌ از جمله‌ انشعاب‌ روحانيت‌ مبارز و تشكيل‌ مجمع‌ روحانيون‌ مبارز، جريان‌ مك‌فارلين‌، پذيرش‌ قطعنامه‌ و كنار رفتن‌ قائم‌ مقام‌ رهبري‌ و طرح‌ نظريه‌ ولايت‌ مطلقه‌ فقيه‌ پرسشهايي‌در سطح‌ خواص‌ و نخبگان‌ِ درون‌ حكومت‌ در مورد مباني‌ مشروعيت‌ و حدود اختيارات‌ ولي‌ فقيه‌و چگونگي‌ نظارت‌ بر عملكرد او طرح‌ شد (نك‌: منتظري‌، 1379).

در سالهاي‌ 1368 تا 1376 رقابت‌ جدي‌ سياسي‌ در انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌ وجودنداشت‌ و رقابت‌ در سطح‌ انتخابات‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ نيز با كنار رفتن‌ جناح‌ چپ‌ عملاً تنزل‌پيدا كرده‌ بود. در اين‌ دوره‌ رهبري‌ مذهبي‌ جديد كه‌ پس‌ از فوت‌ امام‌ راحل‌ مسؤوليت‌ پذيرفته‌ بودو رئيس‌ جمهور كه‌ قدرت‌ اجرايي‌ بسيار بالايي‌ را در اثر بازنگري‌ قانون‌ اساسي‌ بدست‌ آورده‌ بوددر يك‌ تلاش‌ دامنه‌ دار، باز سازي‌ اقتصادي‌ كشور را در دوران‌ پس‌ از جنگ‌ وجهه‌ همت‌ قرار دادندو در يك‌ فضاي‌ نسبتاً آرام‌ سياسي‌ توسعه‌ اقتصادي‌ را پي‌ گرفتند (نك‌: بيگات‌، 1379) در اين‌دوره‌ دولت‌ در اثر هماهنگي‌ كامل‌ با رهبري‌ و ضعف‌ نهاد مرجعيت‌ توانست‌ در مقابل‌ نهادهاي‌رسمي‌ دين‌ در قم‌ به‌ استقلال‌ نسبي‌ دست‌ يابد و تأثير گذاري‌ قم‌ روي‌ تهران‌ به‌ حداقل‌ ممكن‌كاهش‌ يافت‌ از طرفي‌ ديگر حكومت‌ روحانيون‌ِ سياسي‌ شده‌ كاملاً تثبيت‌ شد. روحانيت‌ غيرسياسي‌ يا غير حاكم‌ در اين‌ دوره‌ به‌ مرز بندي‌ نسبتاً مشخص‌ با حكومت‌ دست‌ زد و انتقادات‌متدينين‌ به‌ سياستهاي‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ دولت‌ آشكارا طرح‌ مي‌شد. كساني‌ كه‌ در دوره‌ اول‌انتخاب‌ رئيس‌ جمهور با شعار مخالف‌ هاشمي‌ مخالف‌ رهبري‌ است‌ به‌ ميدان‌ آمده‌ بودند و دردوره‌ دوم‌ انتخاب‌ او صريحاً سياستهاي‌ وي‌ را مورد انتقاد قرار مي‌دادند. (رفيع‌ پور، 1377)فعاليتهاي‌ اقتصادي‌ و اجتماعي برخی اعضای‌ خانواده‌ رئيس‌ جمهور به‌ خصوص‌ دختر او انتقادات‌ روحانيون‌سرشناس‌ را نسبت‌ به‌ شخص‌ او بر انگيخت‌ و نوعي‌ همكاري‌ توأم‌ با انتقاد و نارضايتي‌ را ميان‌نهاد مذهب‌ و دولت‌ به‌ دنبال‌ داشت‌. در اين‌ دوره‌ رشد انديشه‌هاي‌ روشنفكران‌ ديني‌ و افزايش‌نسبي‌ مطبوعات‌ عرفي‌ و تماس‌ ايرانيان‌ خارج‌ از كشور با داخل‌ كشور تحولات‌ جدي‌ در حوزة‌انديشه‌ ديني‌ و سياسي‌ كشور را موجب‌ شد.

سال‌ 1376 براي‌ بسياري‌ از ايرانيان‌ شگفت‌ آور بود در اين‌ سال‌ سي‌ ميليون‌ ايراني‌ به‌ پاي‌صندوق‌ رأي‌ آمدند تا از ميان‌ چهار نامزد انتخاباتي‌ يكي‌ را برگزينند. او كسي‌ بود كه‌ چند سال‌پيش‌ از مديريت‌ فرهنگي‌ كشور كنار رفته‌ بود و تنها در ميان‌ جمعي‌ خاص‌ از نخبگان‌ سياسي‌ وفرهنگي‌ شناخته‌ شده‌ بود. اگر چه‌ برخي‌ از نويسندگان‌ خارجي‌ سالهاي‌ پاياني‌ رياست‌ جمهوري‌آقاي‌ هاشمي‌ را سالهاي‌ ريزش‌ از درون‌ ناميده‌ بودند (رايت‌، 1379) و برخي‌ ديگر به‌ وضوح‌خستگي‌ و دلزدگي‌ نسل‌ جوان‌ را از محدوديتهاي‌ اجتماعي‌ متذكر شدند (امان‌ پور، 1379) اماانتخاب‌ خاتمي‌ كه‌ فرداي‌ بهتر، جامعه‌ مدني‌ و حاكميت‌ قانون‌ را به‌ عنوان‌ شعار خود بر گزيده‌ بودتحولي‌ عيني‌ و نه‌ ذهني‌ را در سطح‌ سياست‌ - ديانت‌، فرهنگ‌ و اقتصاد طلب‌ مي‌كرد. او به‌خصوص‌ مورد حمايت‌ جوانان‌، زنان‌ و تحصيلكردگان‌ بود و محور يك‌ جنبش‌ نو خواسته‌ و تحول‌گرا شد كه‌ چهرة‌ جديد ايران‌ را ترسيم‌ كرد اين‌ دوره‌ را مي‌توان‌ دورة‌ باز تعريف‌ و باز پروري‌ مفهوم‌جمهوريت‌ ناميد. همين‌ تأكيد مشروعيت‌ داخلي‌ و بين‌المللي‌ ايران‌ را افزايش‌ داد ولي‌ در بعدرابطه‌ متقابل‌ حكومت‌ با مذهب‌ تحولات‌ بسيار شگرفي‌ را در پي‌ آورد. در اين‌ دوره‌ نهاد مذهب‌ -به‌ جز رهبري‌ و چند تن‌ از روحانيون‌ نسبتاً سرشناس‌ - نسبت‌ به‌ شعارها، نزديكان‌ و طرفداران‌خاتمي‌ با ترديد برخورد كرد. نوع‌ برخورد دولت‌ خاتمي‌ با جامعه‌ مدرسين‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌، ائمه‌جمعه‌ و محافل‌ ديني‌ به‌ گونه‌اي‌ بود كه‌ استقلال‌ بيشتر دولت‌ از نهاد مذهب‌ را به‌ نمايش‌مي‌گذاشت‌. حمله‌ شديد خاتمي‌ و طرفداران‌ او به‌ استفاده‌ ابزاري‌ از دين‌ و گسترش‌ ديدگاه‌تفسيرپذيري‌ متون‌ ديني‌ و عدم‌ تقدس‌ تفاسير مختلف‌، رهبران‌ مذهبي‌ مدافع‌ سنت‌ را بسيارنگران‌ كرده‌ و انتقاد به‌ دولت‌ از موضع‌ مذهب‌ را تشديد كرده‌ است‌. (نک :مصباح‌ يزدي‌، 1379) ازطرفي‌ برخي‌ جريانات‌ حوزوي‌ و روحاني‌ كه‌ خاتمي‌ را يك‌ محافظه‌ كارِ اصلاح‌ طلب‌! مي‌دانند ازموقعيت‌ وي‌ استفاده‌ كرده‌ و انتقادات‌ صريحي‌ را نسبت‌ به‌ رهبري‌ و حكومت‌ ديني‌ در شكل‌ايراني‌ آن‌ وارد مي‌كنند و خواستار غلظت‌ بيشتر آزادي‌ گرايي‌ و عقلانيت‌ سياسي‌ شده‌اند (نوري‌،1378).

 

جهت‌گيريهاي‌ اقتصادي‌ سياسي‌:

جدول‌ شماره‌ چهار نمايانگر تعامل‌ اقتصاد با دولت‌ و نظام‌ جهاني‌ در ايران‌ معاصر است‌(نك‌: كاتورزيان‌، 1368).

 

 

تعامل‌ با دولت‌

محور تمركز

تعامل‌ با اقتصاد جهاني‌

1300

1320

1340

1350

1357

1360

1368

1376

دولتي‌

آزاد

مختلط‌

مختلط‌

دولتي‌

دولتي‌

مختلط‌

مختلط‌

صنعت‌ سبك‌ / كشاورزي‌

زمين‌

نفت‌ / صنعت‌ سنگين‌

نفت‌ / صنعت‌ سبك‌

نفت‌

نفت‌

نفت‌ / صنعت‌ سنگين‌

نفت‌ / صنعت‌ سبك‌

مستقل‌

نيمه‌ مستقل‌

وابسته‌

وابسته‌

وابسته‌

وابسته‌

وابسته‌

وابسته‌

جدول‌ شماره‌ :4 جهت‌گيري‌ اقتصادي‌ - سياسي‌

اين‌ جدول‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ تسلط‌ دولت‌ بر اقتصاد و وابستگي‌ اقتصاد به‌ نفت‌ و نظام‌جهاني‌ ويژگي‌ مستمر اقتصاد ايران‌ در طول‌ سده‌ اخير است‌ و از اين‌ حيث‌ تاريخ‌ پس‌ از انقلاب‌تفاوت‌ زيادي‌ با قبل‌ از انقلاب‌ ندارد. روند اقتدار اقتصادي‌ دولت‌ با تأسيس‌ شركت‌ مركزي‌ دردورة‌ رضا شاه‌ آغاز شد (نك‌: عاقلي‌،) و در دورة‌ محمد رضا شاه‌ با سرماية‌ حاصل‌ از افزايش‌قيمت‌ نفت‌ تشديد شد و در دو دهه‌ پس‌ از انقلاب‌ نيز ابتدا با اصول‌ اقتصادي‌ قانون‌ اساسي‌،سپس‌ با اقتصاد جنگي‌ و در نهايت‌ با روند باز سازي‌ پس‌ از جنگ‌ با شدت‌ كمتري‌ ادامه‌ پيدا كرد.(رفيع پور، 1378) سياستهاي‌ سامان‌ اقتصادي‌ كه‌ در دوره‌ خاتمي‌ به‌ تصويب‌ رسيد و كاهش‌تصدي‌ دولت‌ را در امور اقتصادي‌ نويد مي‌دهد هنوز تا اجرايي‌ شدن‌ فاصلة‌ زيادي‌ دارد.

 

 

 

جهت‌گيريهاي‌ ديني‌ - فرهنگي‌

جدول‌ شماره‌ 5 به‌ بررسي‌ جهت‌ گيريهاي‌ ديني‌- فرهنگي‌ اختصاص‌ دارد. در اين‌ جدول‌نسبت‌ جريان‌ مسلط‌ دين‌ با گرايشهاي‌ فرهنگي‌ رقيب‌ و ويژگيهاي‌ ديني‌ هر يك‌ از دوره‌هاي‌تاريخي‌ بررسي‌ مي‌شود.

 

 

 

 

شخصيتهاي‌ محوري‌

گرايش‌ عمومي‌

گرايش‌ رقيب‌

1300

1320

1340

1350

1357

1360

1368

1376

شيخ‌ عبدالكريم‌ حائري‌

آية‌ الله بروجردي‌

بازرگان‌ - مطهري‌ - شريعتي‌

امام‌ خميني‌

بهشتي‌

امام‌ خميني‌

رهبری/هاشمي‌ رفسنجاني‌

رهبری/خاتمي‌

دين‌ سنتي‌

دين‌ مدافع‌ سنت‌

دين‌ ايدئولوژيك‌

دين‌ سياسي‌

دين‌ ايدئولوژيك‌

دين‌ حكومتي‌

دين‌عدالت/ مصلحت‌ گرا

دين‌ عدالت/آزادي‌ گرا

دين‌ دولتي‌ / تجدد

ماركسيسم‌ / تجدد

دين‌ سنتي‌ / ماركسيسم‌

دين‌ سنتي‌ / لاييسم‌ / ماركسيسم‌

لاييسم‌ / دين‌ سنتي‌ / التقاطي‌ / ماركسيسم‌

دين‌ آزادي‌ گرا

دين‌ آزادي‌ گرا

لاييسم‌ / دين‌ مدافع‌ سنت‌

 

جدول‌ شماره‌ 5: جهت‌ گيريهاي‌ فرهنگي‌ - ديني‌

 

در سالهاي‌ حكومت‌ رضا شاه‌ دين‌ سنتي‌ بر تفكر و عملكرد متدينين‌ غلبه‌ داشت‌. ازويژگيهاي‌ مهم‌ دين‌ سنتي‌ غلبة‌ آگاهيها، گرايشها و رفتار ديني‌ در ميان‌ عموم‌ مردم‌ به‌ صورت‌داوطلبانه‌، تغييرات‌ كند و انتقال‌ بدون‌ كم‌ و كاست‌ آن‌ است‌. در اين‌ دوران‌ دو گرايش‌ رقيب‌ براي‌دين‌ سنتي‌ وجود داشت‌ يكي‌ تجدد بود كه‌ به‌ شدت‌ توسط‌ بخشهاي‌ غير مذهبي‌ حكومت‌ وروشنفكران‌ از فرنگ‌ برگشته‌ ترويج‌ مي‌شد و نهادهاي‌ فرهنگي‌ دولت‌ و روزنامه‌هاي‌ ايران‌ واطلاعات‌ متولي‌ انتشار آن‌ بودند (نك‌: همراز، 1376) و ديگري‌ دين‌ دولتي‌ بود. حكومت‌ رضاشاه‌ عليرغم‌ ظاهر غير ديني‌ به‌ گسترش‌ نوعي‌ از دينداري‌ كه‌ مؤيد سلطنت‌ و اهداف‌ خود باشدعلاقمند بود. تأسيس‌ دانشكده‌ معقول‌ و متقول‌ و مؤسسه‌ وعظ‌ و خطابه‌ بخشي‌ از اقدامات‌ دولت‌براي‌ تربيت‌ نسلي‌ از عالمان‌ ديني‌ بود كه‌ ترويج‌ سياستهاي‌ حكومت‌ را با زبان‌ مذهب‌ دنبال‌ كنند(آشنا، 1370) سقوط‌ رضا شاه‌ در 1320 فضاي‌ فرهنگي‌ كشور را ناگهان‌ فعال‌ كرد. افكار و عقايدگوناگون‌ به‌ رقابت‌ پرداختند و ديانت‌ را به‌ چالش‌ خواندند. در اين‌ ميان‌ روحانيون‌ كه‌ در دورة‌ رضاشاه‌ به‌ شدت‌ تضعيف‌ شده‌ و قدرت‌ مقابله‌ سياسي‌ چنداني‌ نداشتند دست‌ به‌ مبارزه‌ فرهنگي‌زدند. دين‌ِ مدافع‌ِ سنت‌ در حالت‌ تدافعي‌ قرار گرفته‌ بود و بايد به‌ هجومها پاسخ‌ مي‌گفت‌ و از خودو سنت‌ِ جامعه‌ دفاع‌ و در مقابل‌ِ دو گرايش‌ رقيب‌ يعني‌ ماركسيسم‌ و تجدد به‌ شدت‌ ايستادگي‌مي‌كرد. دفاعيه‌هاي‌ روحانيت‌ كه‌ مضون‌ آن‌ پاسداري‌ از سنت‌ بود در دو قالب‌ كتاب‌ و سخنراني‌جلوه‌ گر شد. (امام‌ خميني‌، 1321، فلسفي‌، 1378) در همين‌ دوره‌ جوانه‌هاي‌ رشد روشنفكري‌ديني‌ و ايدئولوژيك‌ پديدار شد و كساني‌ مانند بازرگان‌، آل‌ احمد و آية‌ الله طالقاني‌ به‌ دفاع‌ ازمذهب‌ روي‌ آوردند. دهه‌ چهل‌ اوج‌ تسلط‌ ايدئولوژي‌ گرايي‌ در تفكر ديني‌ بود اين‌ رويكرد دين‌ رااز وضعيت‌ تدافعي‌ به‌ مرحله‌ ارائه‌ راه‌ كار و پاسخ‌ به‌ چه‌ بايد كرد وارد كرد ظهور دكتر علي‌ شريعتي‌و استاد مرتضي‌ مطهري‌ در صحنه‌ پيكار فرهنگي‌ توانايي‌ دين‌ براي‌ رهبري‌ نسل‌ جوان‌ و حل‌تمامي‌ مشكلات‌ را نويد مي‌داد. اين‌ دو - اگر چه‌ با اختلافات‌ بنيادين‌ در نحوة‌ نگرش‌ - به‌ مدت‌يك‌ دهه‌ نقش‌ اساسي‌ در پيوند ميان‌ مذهب‌ و جوانان‌ و رويكرد نسل‌ جديد به‌ اسلام‌ به‌ عنوان‌يك‌ ايدئولوژي‌ داشتند (زكريايي‌، 1378، بروجردي‌، 1378 - محمدي‌، 1373: 130 به‌ بعد) دراين‌ دهه‌ دين‌ سنتي‌ خود به‌ مبارزه‌ با دين‌ ايدئولوژيك‌ پرداخت‌. تحريم‌ حسينيه‌ ارشاد و هجوم‌ به‌دكتر شريعتي‌ و متهم‌ شدن‌ مرحوم‌ مطهري‌ به‌ وهابيت‌ نشانه‌هايي‌ از مقابله‌ دين‌ سنتي‌ با دين‌ايدئولوژيك‌ بود (باقي‌، 1363) از سوي‌ ديگر ماركسيسم‌ به‌ عنوان‌ مكتب‌ مبارزه‌ توسط‌ گروههاي‌مسلح‌ كمونيست‌ و به‌ عنوان‌ ايدئولوژي‌ روشنفكري‌ مدرن‌ توسط‌ دستگاه‌ِ علوم‌ اجتماعي‌ دردانشگاههاي‌ دولتي‌ ترويج‌ مي‌شد. نقدهاي‌ تند بازرگان‌ - شريعتي‌ و مطهري‌ بر ماركسيم‌ گوياي‌اوج‌ مبارزات‌ فرهنگي‌ براي‌ تعيين‌ هويت‌ ايدئولوژي‌ غالب‌ در عرصه‌ روشنفكران‌ مبارز است‌(نك‌: بازرگان‌، - مطهري‌، 1358 - شريعتي‌، 1374).