فرهنگ و ارتباطات

برای آنان که خواندن را تا حد ممکن و نوشتن را در حد ضرورت می پسندند.

 
ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

فصل دوم: تحول جايگاه ديپلماسي عمومي در سياست خارجي آمريكا

درآمد

پس از فرو پاشي شوروي توجه بيشتر به ابعاد سياسي – اقتصادي و نظامي جنگ سرد باعث شده است تاريخ نگارانِ تاريخ بين الملل، نسبت به اهميت رويکرد فرهنگي در مطالعه جنگ سرد بي اعتنا بمانند؛ به نظر مي‌رسد ديدگاه والتر هيکسون نويسنده آمريکايي کتاب ‏«‏کنار زدن پرده:تبليغات، فرهنگ و جنگ سرد» در اين زمينه قابل توجه باشد؛ او معتقد است هر تفسير جامعي از پايان معارضه شرق و غرب نيازمند تحليل جدي نقش مبارزه فرهنگي غرب در دوران جنگ سرد است (Hixon,1997:xv). در اين فصل ابتدا بانگاهي تاريخي، شکل‌گيري فعاليتهاي فرهنگي بين المللي و مهم‌ترين تحولات ديپلماسي عمومي ايالات متحده از زمان جنگ جهاني اول تا زمان حاضر در ابعاد اهداف، سياستها، راهبردها و سازماندهي مورد بررسي قرار مي گيرد. پس از آن با نگاهي کارکردي به هريک از حيطه‌هاي چهارگانه ديپلماسي عمومي شامل :

1.برنامه‌هاي تبادلات علمي، آموزشي و شهروندي

2.برنامه‌هاي فرهنگي وهنري

3.برنامه‌هاي اطلاع رساني

4.برنامه‌هاي اينترنتي و راديو و تلويزيوني

پرداخته مي‌شود. سپس با رويکردي سازماني آخرين ساختار آژانس اطلاعات آمريکا، ساختار و نيروي انساني در خارج از کشور وکميته‌هاي مختلف برنامه، بودجه ونظارت معرفي مي‌شوند و در نهايت ضمن بررسي آخرين برنامه راهبردي آژانس به وضعيت جاري و بحرانهاي ديپلماسي عمومي آمريكا در ابتداي قرن بيست و يكم توجه مي‌شود.

براي ديپلماسي عمومي آمريکا مي‌توان دو سابقه تاريخي در دو بعد ارتباطات بين فرهنگي و ارتباطات بين المللي قائل شد. ارتباطات بين فرهنگي غير رسمي آمريکاييان با فعاليتهاي دو تن از برجسته ترين رهبران تاريخي اين کشور در قرن هيجدهم و ارتباطات بينالمللي آمريكا از جنگ جهاني اول آغاز شد.

رويكرد تاريخي

پيش از جنگ اول جهاني

عامل تعيين کننده موفقيت در دوره ابتدايي ارتباطات بين فرهنگي نه قدرت سازماني و ساختارپشتيباني کننده بلکه ويژگيها و مهارتهاي شخصي عنصر فرهنگي بود. نويسنده کتاب ‏«‏تبليغات خارجي آمريکا» يک فصل از کتاب خود را به ويژگيهاي بنجامين فرانکلين[1] و توماس جفرسون[2] دو سفير سياسي و فرهنگي در دوران پيش و هنگام استقلال آمريکا اختصاص داده است، اما به نظر مي‌رسد مي‌توان مهم‌ترين ويژگيهاي شخصي و حرفه‌اي آنان را به عنوان الگوي مطلوب سفيران فرهنگي - سياسي آمريکايي در چند سطرخلاصه کرد.

اقامت طولاني در کشورهاي هدف باعث تعميق درک متقابل ميان آنان ونخبگان فرانسوي و انگليسي شد. به عنوان نمونه فرانکلين به مدت 15 سال در انگلستان (1757-1762 و 1765-1775 ميلادي) و 8 سال در فرانسه (1776-1784 ميلادي) اقامت کرد. اين دو از شخصيتهاي علمي و ادبي زمانه خود بوده و در علوم مختلف از کشاورزي و مکانيک تا ادبيات و سياست کارآزموده و صاحب نظر بوده‌اند و از اين رو مخاطبان متنوع را بشدت تحت تأثير دانش و توان سخنوري خود قرار مي داده‌اند. آنها مي‌توانستند رهبران بالفعل وبالقوه و نخبگان سياسي، نظامي، علمي، هنري و تجاري کشور ميزبان را کشف کرده و با آنها ارتباطي نزديک و شخصي برقرار کنند. آنها در راه رسيدن به اهداف ملي خود از هيچ کوششي فروگزار نبودند و در مذاکرات بين المللي از تمام توان اقناعي و حتي جدلي خود استفاده مي کردند در عين حال به خوبي مي دانستند در چه زماني و از چه مواضعي مي‌توان به طور موقت يا به نفع مصالح بزرگتر عقب نشيني کرد وبردباري نشان داد. فرانکلين براي تأثير بر افکار عمومي از شيوه‌هاي متنوعي چون نشر مقاله در نشريات وتبليغات خاکستري استفاده کرد و هنگامي که شرايط اقتضا کردبا نگاشتن کتابهاي دانشگاهي و انتشار آن در زمره کتابهاي آکسفورد به اخذ دکترا از اين دانشگاه نائل شد. اين الگوهاي تاريخي در عمل هرگز تکرار نشدند وتلاش شد تا ساختارهاي سازماني به تدريج جايگزين تواناييهاي فردي شود (Green,1988:3-20 ).



[1]. BenjaminFranklin

[2]. TomasJefferson