فرهنگ و ارتباطات

برای آنان که خواندن را تا حد ممکن و نوشتن را در حد ضرورت می پسندند.

 
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

  • هويت فرهنگی آمريکا

اگر چه بايد به ياد داشت که " هر گونه تلاش براي توصيف يک فرهنگ ملي يا الگوهاي فرهنگي مختص به هر فرهنگ به علت ناهمگن بودن جوامع، عملي کاملا مخاطره آميز است "ولي در عين حال همواره مي توان با بررسي الگوهاي فرهنگي مشترک در مناطق و حوزه هاي فرهنگي يک کشور،شمايي از بارزترين الگوها و يافرهنگ غالب(مربوط به آن بخش از جمعيت که داراي قدرت غلبه بر بيشتر نهادهاياجتماعي را دارند ) رابازسازي کرد؛ اين الگوهاي فرضي –باوجود برخي انحرافهاي احتمالي -در کليت فرهنگ يک کشور نقشي محوري دارند (سامووار و ديگران 115:1379و 116).در مورد هويت فرهنگي امريکا نيز تاليفات ،تحقيقات و تبليغات بسيار زيادي انجام گرفته است.گزارشي از هر يک از اين سه رويکرد در پي مي آيد.

مطالعه جدي پيرامون خصوصيت آمريکايي با دو رويکرد توصيفي(چه هست) و دستوري(چه بايد باشد) از قرن نوزدهم آغاز و اختلاف بر سر پاسخ اين سوال که آمريکايي کيست در اوايل قرن بيستم جدي شد ؛ به تدريج که قدرت آمريکا توسعه مي يافت آمريکايي هم باز تعريف مي شد. جنگ جهاني دوم و موفقيت آمريکا در پايان دادن به جنگ باعث شد بسياري در آمريکا به اين باور دامن بزنند که "خداوند ماموريت نجات جهان را به آمريکاييان سپرده است". اين حماسه سازيها باعث شد که در محافل علمي برنامه هاي سامان مندي براي مطالعه ويژگيهاي آمريکاييان شکل بگيرد. دهه هاي چهل و پنجاه ميلادي دوره توسعه نوعي از تاريخ نگاري است که به "ملت آمريکا" هويتي واحد و متمايز ميبخشيدوبر استفاده از عنوان "تمدن آمريکايي " اصرار مي ورزيد. اوج گيري جنگ سرد در دهه هاي شصت وهفتاد ميلادي باعث شد تا آمريکا بتواند با تکيه بر تقابل با اتحاد جاهير شوروي به عنوان"ديگريِ" سياسي و ايدئولوژيک، " خود " را تعريف نمايد.حوادث دهه هفتاد تا قرن جديداز جمله گروگانگيري در ايران، فروپاشي شوروي ، جنگ خليج فارس ، يازده سپتامبر ،جنگ با تروريسم و لشکر کشي به افغانستان و عراق سيل احساسات ميهن پرستانه افراطي را در ميا ن آمريکاييها به جريان انداخته است و احساس مشيت الهي در مورد مسئوليت پيشگامي براي نجات بشريترا در آنان زنده ساخته است(لودتکه 1379: 15-36).

مايکل کامن نويسنده آمريکايي کتاب "مردمي نه چون ديگران" که به خاطر همين کتاب جايزه پوليتزر را نصيب خود کرده است مهمترين ويژگي جامعه امريکا را وجود صفتهاي دوگانه و متضاد فرهنگي در بخشهايي از جامعه- بدون آنکه هر کدام هويت خود را از دست بدهند- ميداند؛ او به پيروي ازاريک اريکسون روانپزشک آمريکايي معتقد است بيشتر آمريکاييان بايد به طور مداوم از ميان شقوق متضاد راهي را براي تشکيل هويت خود انتخاب کنند. هويت نهايي عبارت خواهد بود از ترکيبي موقت از شقوق در حال تغييرمانند فرد گرايي و جمع گرايي ، رقابت و تعاون،ايده آليسم و ماده گرايي، تغيير گرايي و محافظه کاري ،تساوي و برتري نژادي، نظم و آزادي . او اين ترکيبرا ناشي از آن مي داند که دو عاملپيشينه مستعمراتي و ساخت مهاجرتي آمريکا باعث شده است که اين مردم ميان آنچه از استعمارگران به ارث برده اند و آنچه خود بوجود آورده اند سرگردان باشند(کامن 1355: 46-36).

در ميان عوامل شکل دهنده هويت آمريکايي نبايد از نقش مذهب پيوريتنيسم غافل شد. پيوريتنيسم در ابتدابه عنوان اعتراضي عليه تعيين لباسهاي رسمي براي روحانيان و ديگر آداب و رسوم کليساي انگلستان در سال 1559 شکل گرفت و سپس بر سر مسئله نظام کليسايي دچار انشعاب شد. اين مکتب مومنان را به فيض خداوند اميدوار مي کند ولي با تشريفات و مناسکاز جمله آيين توبه و بخشش گناهان توسط کشيش وعشاي رباني پيوندي ندارد. آنها کتاب مقدس را اعم از انجيلمي دانند و اراده و اختيار انساني ، فعاليت، نظم و زندگي زاهدانه اما پر تلاش را از ارزشهاي ويژه خود مي دانند(مولند1368 :243-246)در درون آموزه هاي پيوريتنيسم نوعي دوگانگي مشاهده مي شود؛ عدم تعلق خاطر به دنيا در عين اعتقاد به حکومت قانون، برخورد و آرامش، آزادي فردي و لزوم نظارت عمومي ، از جمله اين تعارضات هستند.در اواخر قرن هيجدهم به تدريج عقلگرايي به حوزه ديانت راه يافت و اين باور پديد آمد که انسان مي تواند با عقل محض به اصول اساسي ديانت دست يابد ولي در عين حال لزوم وجود وحي به عنوان مکمل عقل نيز پذيرفته شد.سرنوشت گرايي و خوش بيني نسبت به انسان، تلقي از دين به عنوان وسيله اي براي خدمات اجتماعي و نيکوکاري ، بي ايماني ديني يا تمايل به حمايت از دين وکليسا بدون داشتن اعتقاد راسخ شخصي و بالاخره دينداري عملي يا اعتقاد به اينکه تشريفات و رفتارهاي ديني اهميتي ندارد و آنچه مهم است تجربيات شخصي ديني است .بر اساس اين دو گانگي هاست که مي توان گفتار رين هولدنيبور واعظ و عالم ديني آمريکايي را پذيرفت که آمريکاييها متدين ترين و در عين حال دنيوي ترين مردم غرب هستند(کامن1355:72-76).آنها اعتقاد دارند که در "پناه خداوند"داراي "رسالتي الهي" براي برپاداشتن "شهري بر فراز تپه" هستند که همه جهانيان نظاره گر آن باشند در واقع در نظر آنان "آمريکا همان سرزمين موعودي بود که خداوند زندگي در آن را به آنها وعده داده بود.

مولفان کتاب ارتباط بين فرهنگها که از منظر مقايسه اي به امريکاييان پرداخته اند خصوصيات متمايز زير را در آنان بازشناسي کرده اند(سامووار و ديگران116:1379-122).


·فردگرايي

·مساوات

·مادي گرايي

·علم و تکنولوژي

·پيشرفت و تغيير

·کار و اوقات فراغت

·رقابت


اينکلز -استاد جامعه شناسي دانشگاه استانفورد- از طريق مدل ساختار شخصيتی به گونه اي تجربي و مقداري ، آمريکاييان را مورد مطالعه قرار داده و در نتيجه تحقيقات خود سلسله خصوصياتي را براي شناخت فرهنگ آمريکايي بر شمرده است:


·اعتقاد به آمريکا به عنوان سرزمين معهود

·افتخار و غرور به سبک حکومتي و نهادهاي سياسي آمريکا

·استقلال

·اتکا به خود

·ايمان راسخ

·سخت کوشي

·ابتکار

·تعهد به کار جمعي

·مشارکت داوطلبانه و دلخواه در فعاليتهاي سياسي و اجتماعي

·ساماندهي نظام دموکراتيک

·اعتقاد و احترام به حقوق ديگران

·خوش بيني

·صاحب اختيار و صلاحيت دانستن فرد

·مساوات

·انرژي خستگي ناپذير

·عملگرايي

·تمايل به کسب برتري و افتخار

·اين دنيايي بودن

·ترجيح عمل واقعي بر حرف و وعده