فرهنگ و ارتباطات

برای آنان که خواندن را تا حد ممکن و نوشتن را در حد ضرورت می پسندند.

 
ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:
  • تماس فرهنگی

  • ديشب در نمايشگاه قرآن کريم از ساعت ۲۱ تا ۲۳.۳۰ ميز گردی تخصصی با عنوان شيوه های نوين ارتباط با جوانان و نوجوانان در باره معارف دينی برگزار شد و آقايان دکتر عطاران - حميد  حسينی و بنده در باره پديده وبلاگ نويسی مذهبی سخن گفتيم . از همه حرفهای ديشب يک جمله  حساس را در اينجا می آورم و از شما می خواهم نظر خود را در باره آن بيان کنيد البته اگر مايل هستيد.

  • قرآن کريم در وضعيت فعلی خود يک کتاب است  اما در زمان نزول تدريجی در طول ۲۳ سال آنرا با چه رسانه ای می توان شبيه دانست. شايد مفهوم گاهنامه را  بتوان با آن نزديک دانست ولی پس از آغاز عصر وبلاگ می توان اينگونه دريافت که وبلاگ نزديکترين مفهوم رسانه ای به کيفيت تنزیل قران کريم است . من -با مقداری تسامح واز باب اينکه در صحت استفاده از صنعت تشبيه شباهت تام لازم نيست -   گفتم قرآن را می توان وبلاگ خداوند دانست . نظر شما چيست؟         

  • --------------------------------------------

تلاشهايي که تحت هر يک از عناوين ديپلماسي عمومي،فرهنگي يا ارتباطي انجام مي شود در نهايت منجر به تماس فرهنگي ميان دو فرهنگ مبدا و مقصد مي شود.در بحث پيرامون تماس فرهنگي ، فرهنگ‌ به‌ معناي‌ تمامي‌ برنامه‌ها و اقداماتي‌ فرض‌ شده‌است‌كه‌ انسانها در چارچوب‌اجتماعي‌ به‌ منظور شكل‌ بخشيدن‌ به‌ زندگي‌ خود و سازگار شدن‌ با محيط‌ مي‌پرورانند. در اين‌ ديدگاه‌ ، فرهنگ‌ به‌ عنوان‌ رابط‌ ميان‌ جامعه‌ و محيط‌ پيراموني‌ مورد بحث‌ قرارمي‌گيرد (پهلوان‌، 1376: 4).اين‌ محيط‌ پيراموني‌ چيست‌ و چه‌ تغييراتي‌ را بر می تابد؟«تماس‌ فرهنگي‌» مهم‌ترين‌عامل‌ تغيير محيط‌ پيراموني‌ يك‌ فرهنگ‌ است‌ .بيان‌ رابطه‌ ميان‌ نتايج‌ اين‌ تماسهاي‌ فرهنگي‌ بامتغيرهاي‌ درون‌ نظام‌ اجتماعي‌ به‌ خصوص‌ دين‌، دولت‌ و رسانه‌ها موضوع‌ محوري‌ در بررسي‌جامعه‌شناسي‌ تحولات‌ فرهنگي‌ يک کشور‌ است‌.

در واقع‌ تحولات‌ فرهنگي‌ درون‌ زا و برون‌ زا بايد در يك‌منظومه‌ واحد ولي‌ چند جانبه‌ مورد بررسي‌ قرار ‌گيرد. اين‌ شيوه‌ عليت‌ دو قطبي‌ در بررسي‌تحولات‌ فرهنگي‌ ريشه‌ در ديدگاههاي‌ نظري‌ روژه‌ باستيد- جامعه شناس نامدار فرانسوي - دارد. او با طرح‌ تعامل‌ ديالكتيكی‌ عليت‌بيروني‌ و عليت‌ دروني‌، همه‌ فرا گردهاي‌ فرهنگ‌ پذيري‌ را ناشي‌ از اين‌ تعامل‌ مي‌داند. به‌ نظرباستيد عليت‌ دروني‌ يك‌ فرهنگ‌ ـ يعني‌ شيوه‌ كار كرد ويژه‌ و منطق‌ خاص‌ آن‌ فرهنگ‌ ‌ـ مي‌توانددگرگوني‌ فرهنگي‌ برون‌ زا را تقويت‌ كند يا نقش‌ باز دارنده‌ ايفا كند. متقابلاً عليت‌ برون‌ زا كه‌ درارتباط‌ با دگرگونيهاي‌ بیرونی قرار دارد فقط‌ بر اساس‌ عليت‌ دروني‌ عمل‌ مي‌كند. به‌ عبارت‌ ديگرعليت‌ دو قطبي‌ پديده‌ واكنشهاي‌ زنجيره‌اي‌ در تحولات‌ فرهنگي‌ را به‌ شرح‌ زير توضيح‌ مي‌دهد:عليت‌ بيروني‌ دگرگوني‌ را در مقطعي‌ خاص‌ از زمان‌ در يك‌ فرهنگ‌ بر مي‌انگيزاند؛ فرهنگ‌ مقصداين‌ دگرگوني‌ را بر اساس‌ منطق‌ خاص‌ خود «جذب‌» مي‌كند و مجموعه‌اي‌ از سازگاريهاي‌ پي‌ درپي‌ را به‌ همراه‌ مي‌آورد يعني‌ عليت‌ بيروني‌ انگيزاننده‌ عليت‌ دروني‌ است‌ و در شرايط‌ عادي‌بدون‌ وجود زمينه‌ در فرهنگ‌ پذيرنده‌، امكان‌ تغيير فرهنگي‌ در اثر تماس‌ فرهنگي‌ وجود ندارد ودر مقابل‌ ديالكتيك‌ پوياي‌ دروني‌ و بيروني‌ منجر به‌ يك‌ ساخت‌ بندي‌ جديد فرهنگي‌ مي‌شود.كيفيت‌ اين‌ ساخت‌ بندي‌ جديد بسته‌ به‌ چگونگي‌ تماس‌ تفاوت‌ مي‌كند و نتايجي‌ كاملاً مختلف‌ اززوال‌ فرهنگي‌ تا شكوفايي‌ فرهنگي‌ را به‌ دنبال‌ دارد.

فرهنگ‌ِ خالص‌ و بدون‌ تماس‌ و تغيير وجودندارد و در اين‌ فرا گرد هر فرهنگي‌ كه‌ در موقعيت‌ تماس‌ فرهنگي‌ قرار مي‌گيرد دستخوش‌ مراحل‌ساخت‌ زدايي‌ و ساخت‌ يابي‌ مجدد مي‌شود. از اينجاست‌ كه‌ برداشت‌ پويا از فرهنگ‌ بجاي‌برداشت‌ ايستا مي‌نشيند و ساخت‌ گرايي‌ لوي‌ اشتراوس‌ جاي‌ خود را به‌ ساخت‌ يابي‌ باستيدمي‌دهد

( )Structuration/ Structure

اگر ساخت‌ زدايي‌ِ ناشي‌ از تماس‌ با ساخت‌ يابي‌ِ جديدي‌ كه‌ناشي‌ از قوت‌ دروني‌ فرهنگ‌ مقصد است‌ همراه‌ شود شكوفايي‌ فرهنگي‌ پيش‌ مي‌آيد و اگرساخت‌ زدايي‌ بدون‌ ساخت‌ يابي‌ صورت‌ گيرد انحطاط‌ فرهنگي‌ محتمل‌ خواهد بود. (پهلوان‌،1378: 125-124).