فرهنگ و ارتباطات

برای آنان که خواندن را تا حد ممکن و نوشتن را در حد ضرورت می پسندند.

 
ساعت ٤:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:
  • مطالعات هويت مدار در روابط بين المللي

اينکه يک سری مقالات خيلی خيلی با ارزش ولی با مخاطبان فوق العاده محدود رو اينجا بگزارين اگه خيری به خودتون ميرسه نميدونم ولی به ما چيزی نميماسه. با توجه به ضعف پايه تئوريک نسل ما {نسل بعدی اصولا پایه مایه نداره که بخواین نگرانش باشین!} به نظر من بهتره يه کم عملی تر و در مورد مسائل هنجارهای اجتماعی که درگيرش هستيم صحبت کنيد. مطمئن باشيد مورد استقبال قرار ميگيره و کلی هم به درد خواهد خورد.

سلام....من هم با نظر دوست قبلی موافقم...اگر عملی تر بحث کنين و روی تئوری ها زياد مانور ندين کمکی هم به خوانندگان بلاگتون کردين...موفق باشيد...

 

سلام بر خوانندگان عزيز فعلي و بعدي اين روزنما!

ديدگاه دو نفر از خوانندگان محترم را ملاحظه مي كنيد. جوابي ندارم ولي توضيح چرا.

  1. راستش را بخواهيد اين روزنماي يك پايان نامه نويس دكتري است نه پايان نامه يك روزنما نگار حرفه اي! براي من روزنما نگاري بر خلاف روزنامه نگاري يك حرفه نيست بلكه در ميان گزاردن حاصل يك روز است با كساني كه پس از خواندن مطالبتان با شما همراه مي شوند و اغلب شما را نيز  با نوشته هاي خود همراه مي كنند .روزنما گري يعني به اشتراك نهادن صادقانه و خالصانه تجربيات ،تأملات،ترديدها و يقينها،پرسشها و پاسخها يي كه حاصل يك يا چند روز كاري/ بيكاري است با كساني كه آنها هم وضعيتي نسبتا مشابه دارند. حاصل کار روزانه كسي كه با نظريه هاي يك حيطه تخصصي سر و كار دارد چيزي جز نظريه گزاري/پردازي نيست.
  2. اتفاقا بخش نظري رو به پايان است ولي گريزي از آن نيست . فكر نكنيد بخش نظري پايان نامه يعني بخش فرمايشات!و گفتارهاي ورم كرده . مرور نظريه ها يعني نشستن بر شانه انبوه تحقيقات و تاليفات و نظاره كردن يافته هاي ديگران براي پرهيز از اختراع مجدد چرخ و پيسوز . بي نظريه به سراغ شواهد و واقعيتها رفتن مانند اين است كه بدون تور براي شكار ماهي به اقيانوس برويد.
  3. در اين بخش اتفاقا نوبت ارائه شواهدي از مطالعات فرهنگ محور در روابط بين المللي است. مايلم باز هم كمكم كنيد تا خود را اصلاح كنم.

-----------------------------------------------------------------------

تعدادي از انديشمندان معاصر روابط بين المللي نيز رويکرد هويت مدار را محور مطالعات خود قرار داده‌اند. مناسب است در اينجا به تعدادي از مطالعات جديد اشاره شود كه همگي گوياي توجه روزافزون پژوهشگران به نقش هويت و فرهنگ در سياست خارجي و روابط بين المللي است.

پل رورليخ استاد دانشگاه ورمونت باتوجه به نقش فرهنگ در بررسي مفهوم «مرزهاي سرزميني» به‌اين نتيجه رسيده است كه‌اين مفهوم داراي بار و ساختي بين فرهنگي است مثلا مسلمانان مرز هاي ميان كشورهاي اسلامي را با مرزهاي ميان اين كشورها با كشورهاي غيرمسلمان يكسان نميدانند زيرا در واقع ارزش حقوقي اين مفهوم ريشه درمفاهيم وسيعتري چون بلاد اسلام و كفر دارد (Rohrlich,1987:126) .

كريستين ريوث اسميت استاد روابط بين‌المللي در استراليا در كتاب «هويت اخلاقي دولت: فرهنگ، هويت اجتماعي و عقلانيت نهادي در روابط بين المللي» به دنبال پاسخ به‌اين سؤال است كه چرا نظامهاي مختلف، گونه‌هاي متفاوتي از سازمانها را براي مديريت روابط بين دولتها طراحي كرده‌اند . او بر اين باور است كه جوامع بين المللي به وسيله سرشتهاي عميق ساختاري شكل گرفته‌اند كه مبتني بر باورهاي رايج در مورد هدف اخلاقي دولت، اصل سامان دهنده حاكميت و هنجار و فرايند عدالت مي‌‌باشد. اين ساختارها هستند كه تصورات معماران نهادها را در حين ترسيم روابط دولتها شكل ميدهند . او با اشاره مفصل به يونان باستان، ايتالياي دوره رنسانس، اروپا و جهان مدرن رويکردهای متفاوت فرهنگي و تاريخي را كه موجب تفاوتهاي نهادي و ساختي شده است نشان مي‌دهد (Reus-Smit,1999). مسائلي مانند اينکه : آيا اروپاييان هويت خود را بر اساس مليت تعريف مي‌‌کنند يا بر مبناي تعلق قاره‌اي ، آيا ژاپن و آلمان، گذشته خود را به گونه‌اي باز تعريف مي‌‌کنند که بتوانند نقش فعالتري در عرصه جهاني ايفا کنند، آيا ايالات متحده هويت خود را به عنوان «کلانتر جهاني» مي‌‌پذيرد يا رد مي‌‌کند را نميتوان جز با استفاده از تحليل مولفه‌هاي فرهنگي در شكل گيري سياست خارجي به درستي پاسخ گفت (Walt,1998).

ريچارد پين در كتاب «برخورد با فرهنگهاي دور، ارزشها، منافع و زور در سياست خارجي آمريكا» در فصل اول تحت عنوان «سياست خارجي از داخل كشور آغاز مي‌‌شود» تأثير فرهنگ، افكار عمومي‌‌، ايدئولوژي، اسطوره، مذهب و نژاد را بر سياست خارجي آمريكا برشمرده است و در فصل دوم به ريشه‌هاي كاربرد زور در سياست خارجي پرداخته و رابطه ميان وجود فرهنگ خشونت در تاريخ وتجربه‌هاي جاري آمريكاييان به خصوص مقولات ورزش، تلويزيون و رفتار پليس را با كاربرد خشونت در رفتار خارجي اين كشور نشان داده است. پين در فصل سوم به موانع فرهنگي مذاكرات بين المللي پرداخته است و نشان داده كه برداشت آمريكاييان از مقوله ديپلماسي، خود محوري و خود شيفتگي آنان باعث شده است تا مذاكره نقش چنداني در سياست خارجي اين كشور نداشته باشد او در سه فصل بعدي به سه مورد ويژه پرداخته است و عمليات طوفان صحرا، درگيريهاي فلسطين و اسرائيل ومنازعات بوسني را از ديدگاه تصورات آمريكاييان از دوست، دشمن و نقش فرهنگ خشونت و نابود گري در اين رخدادهاي بين المللي تحليل كرده است (Payne,1995).

محقق ديگري به نام توني اسميث در كتاب «ماموريت آمريكا: ايالات متحده و نبرد جهاني براي دمكراسي در قرن بيستم» به نقش تاريخي راهبرد گسترش دمكراسي در سياست خارجي آمريكا پرداخته و موفقيتهاي اين راهبرد در مورد اشغال ژاپن و آلمان و شكستهايي نظير تجاوز به آمريكاي لاتين و ويتنام را مورد بررسي قرار داده است. اسميت معتقد است بين الملل گرايي ليبرال- نه آن گونه كه كيسينجر گاهي مي‌‌گويد – يك خصلت عجيب آمريكاييها نيست بلكه برمبناي يك روند تاريخي جهاني و قدرتمند ساخت يافته است.او اين سنت ويلسوني را در كنار انواع ديگري از دموكراسي سازيهاي ماركسيستي، مقايسه‌اي و رئاليستي مورد بررسي قرار داده است (Smith,1995).

مطالعات مربوط به تأثير فرهنگ بر سياست خارجي در كشورهاي مختلف دنبال شده است. براي نمونه محققي به نام كارلوس اسكود در تحقيقي پر دامنه كه «آموزش و پرورش، فرهنگ سياسي و سياست خارجي : مورد آرژانتين» نام دارد به تحليل محتواي كتابهاي درسي جغرافي از سال 1879 تا 1986 و تحليل محتواي ملي گرايانه، نظامي‌‌گرايانه و اقتدار گرايانه دكترينهاي آموزشي و تربيتي مدارس ابتدايي از سال 1950 تا 1990 در آرژانتين پرداخته است . هدف اين پژوهش شناخت اسطوره‌ها، مفروضات و تصورات قالبي مربوط به برتري ملي آرژانتين است. اين پژوهش فرهنگ سياسي و سياست خارجي را نه از طريق عليت مستقيم- بلكه به عنوان عاملي كه به سياستهاي خارجي جايگزين امكان حضور در فهرست انتخابهاي تصميم گيرندگان سياست خارجي را مي‌دهد – پيوند ميزند به‌اين معني كه فرهنگ، تصميم سازان را مجبور به يك انتخاب خاص نمي‌‌كند بلكه امكان حضور انتخابهاي محكوم به شكست را در فهرست انتخابها فراهم مي‌‌كند. اسكود به استناد مطالعات خود چگونگي مشروعيت يابي دولت نظامي‌‌آرژانتين  را در جريان حمله به جزاير فالكلند  تحليل كرده و نشان داده است كه حمايت مردم از اين حمله ريشه در تصور آنها از حقوق سرزمينی خود داشت در غير اين صورت هيچ منفعت سياسي و اقتصادي بر اين حمله متصور نبود . فرهنگ سياسي آرژانتين با دهها سال آموزش در مدرسه براي آرژانتين جايگاهي وراي جايگاه واقعي خود در جهان قائل مي‌‌شده است و اين عامل فرهنگي بود كه جنگ را توجيه مي‌‌كرد (Escude,1992).

علاوه براين پژوهشها شواهد عيني ديگري مبني بر حضور پررنگ «هويت» در سياست خارجي كشورها در جهان معاصر وجود دارد. به عنوان مثال پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 تعداد 60 نفر از اساتيد دانشگاههاي آمريکا با صدور بيانيه‌اي حمايت خود را از «جنگ ضد تروريستي» جورج بوش اعلام کردند؛ مفاد بيانيه نشان مي‌دهد که‌اين متن دقيقا برمحور لزوم حراست از هويت، چيستي و ارزشهاي بنيادين آمريکايي طراحي شده است .در بند اول اين بيانيه 18 صفحه‌اي حمله به آمريکا نه به علت آنچه آمريکا انجام داده است بلکه بر مبناي«آنچه که ما هستيم يا هستي و هويت آمريکا»تحليل و تعليل شده است [1].