فرهنگ و ارتباطات

برای آنان که خواندن را تا حد ممکن و نوشتن را در حد ضرورت می پسندند.

 
ساعت ٦:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

۱.يکشنبه ۴/۸/۸۲ جلسه پيش دفاع رساله ام با ارائه چهار فصل در ۲۵۰ صفحه  و گزارشی در باره کيفيت نهايی فصل پنجم برگزار شد.استادان رويه و پيشرفت کار را پسنديدند ولی برای تکميل فصل پنجم تلاش و زمان بيشتر را ضروری دانستند.

مفاهيم دولت ملي، هويت ملي و روابط بين المللي از يک سو به جنبه‌هاي مشترک زندگي انساني نظر دارند واز سوي ديگر ويژگيهاي خاص، بومي و مجزاي تجربه انساني را به نمايش مي گذارند.

دولت- نظامِ[1] جديد، ريشه در گذار تاريخي اروپا از فئوداليسم به کاپيتاليسم و ظهور دولت به عنوان کانون اصلي هويت از پنج قرن پيش دارد.از آن زمان تاکنون دولت-نظام و سرمايه داري، شرايط حاکم بر زندگي اجتماعي انسانها در بسياري نقاط جهان را رقم زده است (Dowing,1995:5). آنگاه كه در مطالعات روابط بين الملل از نظام بين المللي سخن گفته مي‌شود نقش دولت - ملتها بعنوان بازيگران اصلي مورد توجه قرار مي‌‌گيرد. بنا به تعريفِ آنتوني گيدنز، دولت ملي يك دستگاه سياسي است كه بر قلمرو معيني حكومت مي‌‌كند و اقتدار آن به وسيله يك نظام حقوقي و توانايي استفاده از زور براي اجراي سياستهايش پشتيباني مي‌‌شود. (گيدنز، 324:1373) بر اين اساس تقريبا تمام دولتهاي امروزي «دولتهاي ملي» هستند.

اگر چه هنوز مباحثات در مورد زمينه‌هاي تاريخي ونتايج ٍجهاني ايجاد و استقرار اين واحدها ادامه دارد (كاكس، 1380)ولي واقعيت آنست كه با انعقاد پيمان وستفاليا در 1648ميلادي و تفكيك تدريجي مرزهاي سرزمينی در اروپا، سيطره بلا منازع ناسيوناليسم و پس از آن حاكميت رئاليسم بعنوان تئوري اصلي در روابط بين المللي، تأكيد زيادي بردولت- ملتها به عنوان واحد بررسي صورت گرفته است (مورگنتا، 1374: 196-187).حتي با وجود گسترش مباحث مربوط به جهاني سازي، هنوز هم کساني مثل رونالدرابرتسون معتقدند التزام به‌انديشه ملي يکي از اجزاءاصلي جهاني سازي معاصر است و آنچه واقعا در حال وقوع مي‌‌باشد، نه اضمحلال جوامع ملي بلکه «افول افسانهِ برابر انگاري وحدت فرهنگي با جامعه ملي به عنوان يک واحد همگن» است و ظهور جوامع ملي جديد به صورت چند فرهنگي- ونه تک فرهنگي-در نقاط مختلف جهان، رو به رشد است (رابرتسون، 1380: 237-233).

وقتي از هويتهاي ملي سخن مي گوييم، توجهمان ازمفهومِ خاصِ فرهنگ به تمايزات و اختلافات جوامع معطوف مي‌شود. اين تمايزات بسيار مهم هستند چرا که از يک سو بي شک تفاهمهاي فرهنگي عامل مهم ثبات و همکاري در سطوح مختلفِ منطقه‌اي و بين المللي است و از سوي ديگر مطالعه تخاصمات بين المللي نشان مي‌دهد عوامل هويتي در بسياري از آنها نقش مؤثري ايفا کرده است.

حال اگر فرهنگ را شيوه ومحصول تعامل انسان اجتماعي با محيط خود بدانيم ودولتِ ملي را نيز قالب رسمي ظهور و بروز فرهنگهاي ملي در وراي مرزهاي سرمياني فرض کنيم؛ مي‌توان از فرهنگ دولت يا چگونگي تعامل فرهنگهاي ملي با محيط بين المللي يا رفتار دولت ملي در روابط خود با دولتها و ملتهاي ديگر سخن گفت و پرسيد:«رفتار يک دولت در محيط بين المللي چگونه و تا چه ميزان از فرهنگ ملي آن کشور تأثير مي‌‌پذيرد؟» براي پاسخ به‌اين سؤال، مي‌توان با مطالعه ابعادِ فرهنگيٍ سياست خارجي، به«هويت»[2]به عنوان مفهومي كليدي توجه کرد؛ در همين چارچوب، رابرتسون با صراحت ادعا مي کند «دولت به ميزان قابل ملاحظه‌اي، يک بر ساخته فرهنگي است» (رابرتسون، 1380: 235) نويسند گانِ کتاب «ريشه‌هاي منافع ملي» هم اساسا بر اين باورند که هويت ملي است که تعيين مي کند دولتها چگونه منافع ملي خود را مشخص وبرآورد مي کنند. (Chafetz, 1999: ix)

در همه جاي جهان مردم در ساختارهاي سياسي مبتني بر دولت زندگي مي کنند. در هر کجا ملتي هست دولتي هم به آن منتسب شده است و در عمل، ملت مساوي دولت و دولت برابرِ ملت فرض مي‌شود (مقايسه شود با باربر، 1362 :50). اصطلاح هويت ملي هنگامي پديد آمد که «ملت»در دوران مدرن و به معناي مدرن شکل گرف (Farrands,1996:19- 20) . اين مفهوم شامل ابعادي نظير زبان,تاريخ، مذهب، آداب و رسوم، نژاد، سرميان، ادبيات و نظام حکومتي و اقتصادي است (مرتضويان، 1374: 39 و اشرف، 1373: 12). هويت سياسي[3] يک ملت در قالب يک دولت شکل مي‌‌گيرد و اين معناي هويت است که عمدتاً در روابط بين الملل مورد بحث واقع مي‌‌شود (Tooze,1996: xvii). شايد از همين باب باشد که رشته‌اي از مطالعات علمي که عمدتاً به روابط ميان دولتها مي‌‌پردازد، «روابط بين الملل» نام گذاري شده است.



[1]. state-system

[2]. Identity

[3]. Political Identity