فرهنگ و ارتباطات

برای آنان که خواندن را تا حد ممکن و نوشتن را در حد ضرورت می پسندند.

 
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:
  • فرهنگ در حاشيه روابط بين المللي

کاربرد مفاهيمی چون فرهنگ،ايدئولوژی،گفتمان،هژمونی و زبان در روابط بين المللیبه عنوان "قرائتِ مخالف "[1]در حاشيه مانده است(سليمی ،1380 :203-196). دلايل بی توجهی جريان اصلي و مسلط[2] مطالعات رشته روابط بين المللی به جنبه های فرهنگی را مي توان به شرح زير تلخيص کرد: مفهوم فرهنگدر روابط بين المللی ، نه به لحاظ نظري و نه از نظر تحقيق تجربی ، به گونه ای دقيق و عملياتی تعريف نشده است ؛اين رشته در چارچوب طيفی نظری ميان ايده اليسم تا رئاليسم محدود مانده است و مفاهيم مسلط در اين رشته هنوز هم شامل توازن قوای نظامی و هسته ای ،جنگ و صلح ، دوست و دشمن ، منافع ملی و... هستند (Walker,1990:8). در حوزه مطالعاتی روابط بين الملل بدنبال تفکيک مستمر ميان ايده اليسم/ رئاليسم، تعارض ميان دو وجه جهانشمول /تکثر گرا در تعريف فرهنگ و در نهايت پذيرش مفهوم هويت ملی و ارتباط آن با دولت، فرهنگ به اخلاق و ارزشها تقليل داده شده است و دولت نيز صرفا از زاويه قدرت و حاکميت، بعنوان منبع اصلی ارزشهامورد مطالعه قرار گرفته است.

در روابط بين المللی، درک مباحثات ميان رئاليستها و ايده اليستها، از اين جهت ضروری است که يکی از تقابلهای اين دو نظريه ،نفیِ نقشِ فرهنگ در نظريه رئاليسم است.در ديدگاه مادی گرايانه رئاليستی جايي برای ارزشها و معيارهای عام اخلاقی وجود ندارد؛چرا که اين نظريه، رفتار سياسی را صرفا بر مبنای پيامدهای سياسی آن مورد قضاوت قرار مي دهد و مدعی است که مبانی اخلاقی عام را نمي توان به رفتار دولتها تعميم داد (مورگنتا،1374: 20- 18).دراين نگرش مفاهيم اخلاقی جهان شمول به ادعاهایخاص گرايانه دولتها تقليل داده ميشود و بجای انسان از شهروند کشوری خاص سخن گفته مي شود.در اين صورت طبيعی است که ارزشها و اخلاقياتی که برای يک جامعه خاص مطلوب و مفروض است برای تعيين ملاکهای سنجش روابط قدرت ميان دولتهاکاربرد ینداشته باشد.از اين منظرمثلا همواره نظم- به عنوان سلسله اقدامات عملی برای حفظ و تثبيت وضع موجود و کابرد زور در هنگام ضرورت – بر عدالت تقدم دارد. به اين ترتيب در نظريه واقع گرای سياست[3]،جنبه مثبت ارزشها و به ضميمه آن فرهنگ نه تنها حذف مي گردد، بلکه بعنوان مانع يا مشکل برای دولت مردان- که در راه ايفای مسئوليت برای استقرار نظم درمحيطیکاملا تهی از معيارهای اخلاقی در نبرد هستند- مطرح مي شود.در اين ميدان، تنها ارزش معتبر، رقابت و پيروزی است.خلاصه آنکه در نظريه رئاليسم، فرهنگ به فرهنگها تحليل مي شود ؛فرهنگها به ارزشها تقليل داده مي شوند ؛ ارزشها با مسئله نسبيت مواجه مي شوند و نسبيت هم به نوبه خودهمه چيز را به برخورد سياستهای قدرتمندانه[4] تقليل مي دهد.


 


[1] Reading dissidence

[2] Main Stream

[3] Real Politick

[4] power Politics