فرهنگ و ارتباطات

برای آنان که خواندن را تا حد ممکن و نوشتن را در حد ضرورت می پسندند.

 
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

 

*فرهنگها و ملتها

 

انسان شناسان ، روانشناسان و جامعه شناسان براي شناخت ريشه و تبيين رويكردهاي مختلف نسبت به اصطلاح فرهنگ تلاشهاي فراواني كرده اند (آشوری،1380: 40-35 ) .تقريبا تمام شاخه هاي علوم انساني و اجتماعي در معنا بخشي، غني سازي و بازسازي دائمي تعريف و كاربرد اين مفهوم نقش داشته اند.در مباحثات فلسفي ابتدايي "فرهنگ"[1] در مقابل "طبيعت"[2]بكار مي رفت. در آن دوره فرهنگ به دستاوردهاي انساني و طبيعت به پديده هاي مستقل از انسان اطلاق مي شد.

از قرن هيجدهم دو رويکرد اساسی نسبت به مفهوم فرهنگ در مقابل يکديگر قرار گرفتند؛ از يک سو در جريان انقلاب صنعتی و غلبه ديدگاههای تکامل گرا در مردم شناسی و جامعه شناسی، اصطلاح فرهنگ به گونه اي اروپامدارصرفا به"دستاوردهاي با ارزش" ،فرهنگ متعالي[3] نخبگان و آثار هنرمنداني چون گوته و بتهوون محدود شد . ريموند ويليامز(1921-1988) _از پيشگامان مکتب مطالعات فرهنگي در دانشگاه بيرمنگام- اين امر را ناشي از پديده تفکيک اجتماعی و تخصصی شدن روز افزون عملکردها در جامعه مي داند؛يعنی جدا کردن عملی ِ فعاليتهای معينِ اخلاقی و روشنفکرانه از بقيه ابعاد جامعه و کوشش برای خلق ارزشهای نهايي به منظور بدست آوردن معيار هايي برای قضاوت در باره ساير فعاليتهای اجتماعی و اقتصادی( Fekete,1977 ؛ بيلينگتون و ديگران،37:1380)در اين ديدگاه، مفهوم سازی برای فرهنگ جستجويي است برای "انواع تازه ای از روابط اجتماعي"که غايت آن، آرمانِ" پيشرفت انسان[4]" و "انسان پيشرفته" است .از اين منظر تمدن، اوج فرهنگ و دستاوردهای نخبگان اروپايي قله های فرهنگ تلقی شد.

از سوی ديگرجان گاتفريد وان هردر(1744-1803)"[5] متفكر  برجسته آلماني به جای فرهنگ از فرهنگها (cultures به جای Culture ) سخن گفت و فرهنگ را با مفهوم ملت يا قوم پيوند زد(پهلوان،20:1378وFoster,2001). او معتقد بود هر ملتی خلقيات و فرهنگ منحصر به فردی دارد. گسترش اين ديدگاهِ تکثر گراي فرهنگی در قرن نوزدهم، انديشه رمانتيستها را تقويت کرد و موجب شکوفايي ناسيوناليسم شد(( walker,1990:6 .

از نيمه قرن نوزدهم ،مفاهيم فرهنگ توده [6]و فرهنگ عامه[7] پديدار شد. فرهنگ در اين ديدگاه با نظام ارتباطي،باورهاي اكتسابي،ادراكات و انگيزه هايي كه در خدمت تكميل و هدايت غرايز و يا رفتارهاي فطري انسان عمل مي كند، مرتبط است(جردن،11:1380). فرهنگ در جامعه شکل ميگيرد و به تبع آن قابل انتقال، اشاعه و تغيير است . انسانها در موقعيتهای مختلف اجتماعی ،واکنشهای متفاوتی نسبت به پيرامون خود نشان ميدهند و اين واکنشهای متفاوت در طول زمان استمرار می يابد و موجب پيدايش فرهنگهای متمايز مي شود؛ بر اساس همين ديدگاه ادوارد هال(1914-)نظريه پرداز مشهور ارتباطات ميان فرهنگينيز فرهنگ را وسايل و ارزشهايي مي داند برآمده ازگروهها و طبقات اجتماعي خاص و مبتني بر شرايط و روابط تاريخي كه مردم از طريق آن شرايط وجودي خود را اداره می كنند و به الزامات آنپاسخ مي دهند(بيلينگتون و ديگران،1380: 67 ؛McQuail,1994:100 ).به اين ترتيب می توان تفاوت فرهنگها را به رسميت شناخت و از رهگذر اصطلاح "فرهنگ ملی"[8]، ميان مفاهيم فرهنگ و ملت-که محصول ناسيوناليسم است- نسبت برقرار کرد. جالب آنکه در زبانهای اروپايي ميان ريشه دو واژه ملت و طبيعت اشتراک وجود دارد( NATION/ NATURE ) و اصطلاح فرهنگ ملی از تقابل اوليه مفهومی، ميان فرهنگ و طبيعت گذر کرده است. "فرهنگ ملی" شامل کليه افکار، عقايد ،رسوم واحساساتي است که افراد يک ملت از يکديگر آموخته اند. اگرچه ملت، بنيادي ترين واحد سياسی درروابط بين الملل است ولي در معنای نوين خود عمری کوتاه دارد و با مفهوم دولت _ ملت [9]پيوند خورده است.افراد يک ملت بادو عامل اساسیِ" تبعيت از حکومت واحد و وحدت سرزمينی" و چند عامل وحدت بخش ديگر از جمله اقتصاد، عقايد سياسی و فرهنگ مشترک ، مشخص مي شوند. از نظر فرهنگی هر ملتي ويژگيهايخود را دارد و بديهي است مردم يک کشور به مناسبت اشتراکات فرهنگی، احساس همبستگی بيشتری با يکديگر دارند تا با افراد ملتهای ديگر(ارگانسکی،1348: 19-42).



[1]Culture

[2] Nature

[3] High Culture

[4] Progress

[5]JohannGottfriedvon Herder

 [6] mass culture

[7] Popular culture

[8] National culture

[9] Nation- State